افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٩٩ - خلقت آدم و حواء
آيهى اول سورهى نساء نيز به همين سياق است، و تنها كلمهى «خلق» به جاى كلمهى «جعل» آمده است. و در سورهى انعام مىفرمايد: «وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ» (الأنعام: ٩٨)،
از قرآن مجيد به دست نمىآيد كه «نَفْسٍ واحِدَةٍ» مرد باشد و «زوجها» زن باشد ممكن است به عكس باشد؛ اولى زن باشد ودومى مرد، و آنچه كه مشهور و معروف است و در احاديث به آن تصريح شده مراد به زوج، زوجهى آدم (عليهما السلام) مىباشد.
عمده اين است كه حوا چگونه از نفس واحده آفريده شده است، ما گفتيم كه مراد از نفس واحده، بدن و روح است، آيا زوجهى آدم از بدن و روح آدم آفريده شده و يا تنها از بدن او آفريده شده و يا از باقىمانده گِلى كه براى ساختن آدم آورده بودند، آفريده شده است؟
احتمال اول تقريباً منتفى است و قابل توجه نيست كه روح حوا از روح آدم آفريده شده باشد در حالى كه روح جوهر مجرد باشد؛ بلكه اگر روح را مطلقا يا در مرحلهى حدوث جسم لطيف بدانيم باز تصور پديدار شدن و انشاى آن از روح ديگر براى ما قابل فهم نيست، هر كسى از خود روح جداگانهاى دارد.[١]
احتمال دوم كه بدن زوجه ازبدن زندهى آدم آفريده شده و روح او مستقلًا آفريده شده با استبعادى ممكن است، و ممكن است اين عمل طورى صورت گرفتهباشد كه آدم احساس دردى نكرده باشد. والله على كل شى قدير.
احتمال سوم كه بدن حوا، از باقى ماندهى گِل آدم پس از خلقت آدم و يا در عرض آن آفريده شده كه گويا گِل مذكور براى هردو نفر بوده است. اين احتمال هيچ استبعادى ندارد؛ ولى با لفظ آيه منافات دارد، والله العالم. بحث روايى اين موضوع در كتب ديگر نگارنده ذكر
[١] - بعضى از فلاسفه افراد انسان را تنها از لحاظ بدن نوع حقيقى واحد دانستهاند و از لحاظ روح گفتهاند كه: هر روح نوع مستقلى است.