افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٥٧ - بعثت موسى و هارون
٥- وقتى به موسى دستور رسيد نزد فرعون و قوم او برود، او پشنهاد كرد كه هارون برادرش را نيز در اين رسالت شريك كند و او هم رسول الله بود؛ منتهى موسى از پيامبران اولى العزم و مقام بالاتر از مقام هارون داشت.
و موسى براى پشنهاد خود چهار موضوع را به خداوند عرض نمود:
الف- من مى ترسم كه مرا تكذيب كنند و رسالت مرا نپذيرند. ظاهرا اين ترس از اين بوده كه دوران كوچكى او در خانه فرعون گذشته و از نگاه روانى فرعون و آل خانه او اين ادعاى بزرگ او را قبول نخواهند كرد.
ب- سينه من تنگى دارد. ممكن است اين سينه تنگى فيزيكى بوده و ممكن است روانى باشد. احتمال اول ارجح است.
ج- بندش زبانى دارم و زبانم روان نيست و برادرم از من فصيح تر است.[١]
د- قوم فرعون بر من گناهى دارند. (خون قبطيى كه موسى او را كشته بود) و مى ترسم مرا بكشند (و كارم را به سر رسانيده نتوانم) هارون هم با من باشد (كه او هم در زندگانى و هم بعد از كشته شدنم اين امر را به انجام برساند).
سوال اين جاست كه موسى مى دانسته خداوند انتخاب بى جا نمىكند و در ارسال رسل و بعث مرسلين بلكه در همه كار هاى خود مطابق حكمت عمل مىكند، چرا او به عالم الغيب و الشهادة اين پشنهاد را عرض كرد؟ من جوابى براى اين سوال ها ندارم و آن ها را نوشتم تا ديگران جواب بدهند.
[١] - يك عده از متكلمين در صفات انبياء و امامان مبالغه مى كنند، و يكى از آن مبالغات اين است كه انبياء در همه كمالات بايد برتر از همه مردم باشند. اما امثال اين آيات مبالغات آنان را اصلاح مىكند.