افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٠٥ - عرض امانت
الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا، لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِينَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُشْرِكاتِ وَ يَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً» الأحزاب: ٧٢ و ٧٣؛ ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوه ها عرضه داشتيم، (پس آنان) از از برداشتن آن امتناع و هراس داشتند و انسان آن را برداشت (و قبول كرد) محققاً او بسيار ستمگر و بسيار نادان بود، تا خدا مردان و زنان منافق و مشرك را عذاب كند و بر مردان و زنان مؤمن رحمت بفرستد و خدا غفور و رحيم است.
بعيد نيست كه معناى جمله اخير آيه اول (إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا) بيان گر سبب حمل باشد، آسمانها و زمين و كوهها نيازى براى وجود خود به قبولى امانت نداشتند و حمل آن تنها مسئوليت زا بود!
ولى انسان كه طبيعت و فطرت مركبى از روحانيت و خدا شناسى و خدا پرستى و تمايل به سوى معنويت و علاقه به لذّتهاى مادّى، خصوصاً ممتنعات جنسى و غضب و ظلم و استثمار و استعمار دارد و همه اين امور متناقض (خدا جويى و خدا پرستى و جلب منفعت و دفع ضرر) در وجود انسان عجين شده است، وقتى به دنيا بيايد و جوان شود، قوه شهويه و غضبيه با تمام شعبات آن او را فاسد مىگرداند و روح و فطرت او را بسيار بى اثر مىسازد، خصوصاً به وسيله عقل خود به مراتب از حيوانات عظيم الجثه در تحصيل جلب منافع و دفع مضار (شهوت و غضب) بهتر و بيشتر استفاده مىتواند؛ مثلًا او توانايى حفظ اموال را براى سالهاى متمادى آينده و حتّى نسلهاى خود دارد و استثمار او بسيار بسيار شديدتر و وسيع تر از حيوانات است.
در حالىكه عقل او براى رسيدن به مقامى برتر از ملك آفريده شده و بايد در ميدان مسابقه به اوج كمال و طهارت و مكارم اخلاقى برسد و از گودال نادانى به اوج علم و كمال پيش رود و همين دو سبب (ظلم و نادانى) او را محتاج به دين مىگرداند تا او را از تجاوز به حقوق