افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٨٧ - أنبياء اولوالعزم سلام الله عليهم
آيه دلالت دارد كه اين پنج تن از ساير أنبياء مقام برترى دارند، اوّلًا كه نام آنان برده شده كه تخصيص بعد از تعميم است و ثانياً پيمان اينان غليظ تر و سخت تر از پيمان محكم ساير أنبياء است، پس مسئوليت آنان بالاتر از مسئوليت ساير أنبياء بزرگوار است و در نتيجه مقام شان هم ظاهراً بالاتر است.
«شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ يُنِيبُ الشورى: ١٣؛ براى شما (مسلمانان) تشريع كرديم آنچه را كه به نوح سفارش (و وصيت) نموديم و آنچه را كه به سوى تو وحى كرديم و آنچه را كه به ابراهيم و موسى و عيسى سفارش و وصيت كرديم، اينكه دين را بر پا داريد و در آن پراكنده نشويد بر مشركين، بزرگ (و سنگين) است آنچه كه آنان را به سوى آن مىخوانيد.
از اين آيه اوّلًا به دست مىآيد كه: اديان نازله بر نوح و ابراهيم و موسى و عيسى حد اقل در تعدادى از فروعات متغاير بوده و امتيازاتى باهم داشتهاند كه اقتضاء اختلاف طبع بشرى و شرايط زندگانى محيط هاى مختلف امتهاى آنان بوده است.
و ثانياً مراد از تفرق مسلمانان در دين اسلام ظاهراً اين است كه از سليقه و نادانى خود بدعت هايى را اختراع نكنند تا از هم بحاطر آنها در دين واحد پراكنده شوند؛ مثلًا در اصول دين و اخلاق آن و ضروريات و مسلّمات آن با هم همكارى كنند و برادر باشند. والله العالم.
و ثالثاً در دين اسلام دينهاى چهارگانه ديگر نيز با آنچه كه در اسلام وحى شده يكجا شده؛ يعنى دين اسلام مركّب از دستورات جديد و دستورات چهاردين ديگر است و مىشود از همه اديان گذشته مقدارى از هر كدام جزو دين اسلام شده باشد نه همهى آنها و اين به جهت كلمه «ما» موصوله عربى كه ممكن است معناى «همه» باشد و ممكن است مراد «مقدارى» باشد. والله اعلم.