افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٢٤٠ - بازهم بيرون آمدن مرده از زنده
تُخْرَجُونَ» الروم: ١٩؛
١- مانند بيرون آمدن طفل زنده از مادر مرده؛
مانند بيرون آمدن مردگان در معاد؛ ولى مرده زنده مىشود كه جملهاى «و كذلك الخروج» برآن دلالت مىكند نه اين كه اولى از دومى بيرون آيد؛
بيرون شدن گياهان از زمين مرده زمستانى؛ ولى گياهان از اجزاى زنده زير زمينى بيرون مىآيد: و به تعبير ديگر تبديل زنده بزندهاى ديگر است. مع الوصف اگر قبول هم بكنيم باز هم داخل جملهى «وَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها» مىشود.
٢- بيرون آمدن انسان و حيوان از نطفه؛ ولى نطفه مشتمل بر ميليونها حيوان منوى «اسپرم» زنده است.
بازهم بيرون آمدن مرده از زنده
١- مانند بيرون آمدن اطفال مرده از شكم زن زنده؛
٢- زنده شدن مردگان در نفخ دوم از اجساد پاشيده؛ ولى حيات و زندگى مردگان از تعلق روح به بدن است و روح باقى بوده و از بدن مرده بيرون نيامده اجزاى بدن محشور از اجزاى بدن مرده بيرون نمىآيد؛ و بنا بر وجهى عين اجزاى زنده سابق است كه روح به آنها مطابق ارادهى خالق تعلق مىگيرد.
در ترجمه الميزان مىگويد: «ظاهراً بيرون آوردن زنده از مرده و به عكس، خلقت موجودات زنده از زمين مرده و دو باره خاك كردن آنها است».[١] جواب آن روشن است موجودات زنده از مواد زنده بيرون مىآيند كه خروج زنده از زنده است و نيز اين كار داخل «يُحْيِ الْأَرْضَ» است و خاك شدن گياهان خروج مرده از زنده نيست؛ بلكه افتادن خاك بر
[١] ترجمه تفسير الميزان ج ١٦، ص ٢٤٣.