افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٩ - آخرين واقعه زندگانى حضرت موسى
كرد و ثانيا با اين كه از بستگان حضرت موسى (ع) بود، طالب فساد در بين مردم بود و جمعى را از راه حق منحرف و به دور خود گرد آورده بود، تا بالاخره همان گونه كه دشمن اول او فرعون را غرق كرد، اين دشمن را با خانه و احتمالا خزانه ثروتش خسف كرد.
دشمن ديگر او سامرى بود كه با مكر و نيرنگ و بلند كردن صداى گوساله مردم از راه حق به دور مى برد تا خداوند او را نيز ذليل كرد.
و از همه بدتر قوم لجباز او بود كه در مقابل دفع بلا از آن ها هميشه او را معصيت مىكردند.
تنها حضرت شعيب بود كه يار مهربان او بود و اين لطف پروردگار بود كه اين دو را باهم رسانيد.
از آيه ٢٣ و ٢٤ سوره غافر دو مطلب ديگر هم به دست مىآيد كه اولا) يك مفسد ديگر بزرگ پهلوى فرعون بوده كه قرآن نام او را نيز به عنوان" مرسل اليهم" ذكر كرده است. «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآياتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِينٍ، إِلى فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ كَذَّابٌ».[١] كه او هامان است و وزير فرعون و از عطف قارون بر دو نام دانسته مىشود كه قارون هرچند اسراييلى و از نزديكان موسى بوده، ولى با آن دو تن مفسد هم نظر و هم كار بوده و گفته مىشود خزانه دار دولت فرعون بود كه پول مردم را براى دولت گرفته و مقدارى براى خود دزديده است.
[١] - ما موسى را با آيات خود و دليل روشن فرستاديم ... به سوى فرعون و هامان و قارون؛ ولى آنها گفتند:« او ساحرى بسيار دروغگو است!».