افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٣٢ - يك بحث مهم
سال يا دو سه هزار سال نيامده باشد. قول مفسّر اول (در روح المعانى) به آيه مباركه «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ ...» يونس: ٤٧؛ تضعيف مىشود و قول مفسّر دوم (در الميزان) به آيه مباركه «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ ...» ابراهيم: ٤؛ مورد ترديد قرار مىگيرد.
لازم به توجّه است كه آيه معنون اين فصل با آيه مباركه «وَ ما أَرْسَلْنا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِنْ نَذِيرٍ» سبإ: ٤٤؛ و با آيه «لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ» يس: ٦؛ نسبت عام و خاص را دارد، يعنى در شهر مكه نذيرى پيش از حضرت پيامبر نيامده و هيچ انذارى از داخل مكه و خارج آن به پدران آنان نشده و رفع اختلاف به مجمل بودن معناى أمّت براى ما در اصطلاح قرآن نهفته است.
به هرحال همان گونه كه مكرّر در اين كتاب و ساير مؤلّفات گفته ام اكثر انسانها در گذشته و حال و آينده جاهل قاصر بوده و خواهند بود.
«جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْكِتابِ الْمُنِيرِ» فاطر: ٢٥؛ به بينات و معجزات و دلايل عقلى و زُبُر به كتابهايى كه پند آموز و موعظه دارند؛ مانند زبور (مفرد زبر) و كتاب منير، به كتابهايى كه عقايد و احكام و معارف دينى دارند تفسير شده است كه بعيد نيست تفسير نزديكى باشد؛ ولى مدلّل نيست.
يك بحث مهم
فرض كنيم براى هر أمّتى رسولى آمده باشد و آيه هيچ تخصيصى نخورده باشد؛ ولى معناى آن جمله اين نيست كه حجّت آن رسول بر همه مردمى كه به سوى آنها مبعوث شده تمام شده است.
اوّلًا بحسب عادت و سنّت الهى جمعى هميشه قاصر و مستضعف و تحت تأثير شخصيتهاى محلى خود بودهاند.
ثانياً بر اثر فقدان وسايل ارتباط جمعى هيچ پيامبرى به جاهاى ديگر براى ترويج نرفته مگر