افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣٤٠ - تفسير سوره يس
نگه مىدارد از اينكه زوال يابند.[١]
از نظر علمى ثابت است كه قوه جاذبه و دافعه همه ستاره ها و سياره ها را در مدارات شان حفظ مى نمايند كه نه سياره ها در شكم ستاره ها (خورشيد ها) بريزند و از مدار خورشيد بدر رفته و در فضا با سياره ها و ستاره ها تصادف نمايد و همچنين ستاره ها نيز در مدار هاى خود در كهكشان خود بمانند نه فرار كنند و نه با همديگر بر خورد كنند، بين اراده خدا و قوه جاذبه و دافعه تزاحمى وجود ندارد، اين دو قوه مخلوق خداوند است و امساك خداوند به وسيله همين دو قوه صورت مى گيرد و اگر از اين دو قوه صرف نظر شود احدى بعد از خدا توانايى امساك كرات را در مدارات آنها ندارد.
تفسير سوره يس[٢]
«لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ» يس: ٦؛ تا بترسانى قومى را كه پدران شان ترسانيده نشده بودند پس خود آنان در غفلت هستند.
پيامبر اسلام بر همه بشر مبعوث بوده، پس مىشود قومى كه مورد انذار او قرار مى گيرد مخصوص به قريش و يا اقوام مكه و مدينه نباشد، بسيارى اماكن ديگر را حتّى مردم آفريقا و آمريكا را نيز شامل مىشود.
سؤال مهم اينجاست كه اگر همه انسانها براى عبادت آفريده شده بودند و به تعبير ديگر اگر عبادت يگانه علّت غايى اولى خلقت جن و انس بوده كه در آيه ديگر ذكر شده: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» الذاريات: ٥٦؛ چگونه امكان داشت پدران اين مردم كثير بدون انذار دهنده بودهاند؟ فرض كنيد مراد از اين قوم، عربهاى مكه و مدينه و اطراف آنها
[١] - يعنى كرات آسمانى ستارهها و سيارهها از مدار خود جدا و بيرون روند( دقّت كنيد).
[٢] - اين سوره مكى و داراى ٨٣ آيه است.