افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٣١٠ - نعمت هاى خداى متعال به داود و سليمان(ع)
از اسحاق، يعقوب پيدا شد كه سرسلسله بنى اسرائيل گرديد. يعقوب بدرد فراق يوسف مبتلا شد كه او را به بردگى به مصر بردند؛ ولى عزيز مصر و فرمان رواى دوم شد و او را به عشق زليخا امتحان كرد كه او عفت خود را وسيله كاميابى خود قرار داد! و عمده اينكه خداوند او را سبب نجات مردم مصر از هلاكت در هفت سال قحطى عام قرار داد.
موسى را با برادرش هارون با پيراهن كهنه به نزد فرعون پادشاه متكبّر و مدّعى الوهيت فرستاد كه به خدا ايمان بياورد و بنى اسرائيل را از استثمار و استعمار خود آزاد سازد كه او شديداً مخالفت كرد و با كمال نا باورى آن پادشاه مقتدر با همه امكاناتى كه داشت در كمتر از يك روز با جمعى از لشكريان خود به پاى خود به سوى مرگ دويدند و به دريا غرق شدند. ولى موسى و هارون دو برادر دست تهى با جامه هاى كهنه با پيروان زياد بهانه گير خود بدون اسباب ظاهرى و به نحو فوق العاده از دريا عبور كردند و زندگانى ديگرى آغاز كردند و روزى هم رسيد كه موسى يكه و تنها با پاى خود به قبرى كه خود مقدارى از آن را حفر كرده بود بخوابد و به عزرائيل اجازه دهد كه او را قبض روح كند.
موسى كه رهبرى روحانى و سياسى بنى اسرائيل را در اختيار داشت و حتّى غذاى بنى اسرائيل را به شكل معجزه در آن صحرا تأمين مى كرد در موقع چشم پوشى از دنيا يك نفر با او نبود كه او را مطابق شريعت آن زمان غسل دهد و كفن كند او بود[١] و عزرائيل كه فاقد احساس و عاطفه بود. احتمالًا تنها مرحمت و لطف عزرائيل (ع) اين بوده كه مقدارى خاك بر بدن مقدس موسى (ع) بيندازد و عقب قبض روح ديگران برود.
و عكس اين غربت در موقع مردن، روزى بود كه قبل از رسيدن به نبوّت از خانه فرعون كه خداوند آنجا را محل أمن و پرورش او قرار داده بود- بلى خانه فرعون كه دشمن خدا و
[١] - معحم الاحاديث المعتبره، طبع اول و دوم ج ١/ ٤١١.