افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩٣ - موسى در آغوش فرعون
بزرگ كنيد!.[١]
از آيه بعد استفاده مىشود كه مشاجره و درگيرى ميان فرعون و همسرش و احتمالا بعضى از اطرافيان آن ها بر سر اين نوزاد درگرفته بود، چرا كه قرآن مىگويد:" همسر فرعون گفت اين نور چشم من و تو است، او را نكشيد، شايد براى ما مفيد باشد، يا او را به عنوان پسر انتخاب كنيم"! (وَ قالَتِ امْرَأَتُ فِرْعَوْنَ قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً).
به نظر مىرسد كه فرعون از چهره نوزاد و نشانههاى ديگر- از جمله گذاردن او در صندوق و رها كردنش در امواج نيل- دريافته بود كه اين نوزاد از بنى اسرائيل است، ناگهان كابوس قيام يك مرد بنى اسرائيلى و زوال ملك او به دست آن مرد بر روح او سايه افكند، و خواهان اجراى قانون جنايتبارش در باره نوزادان بنى اسرائيل در اين مورد شد!.
اطرافيان متملق و چاپلوس نيز فرعون را در اين طرز فكر تشويق كردند و گفتند دليل ندارد كه قانون در باره اين كودك اجرا نشود؟! اما" آسيه" همسر فرعون كه نوزاد پسرى نداشت و قلب پاكش كه از قماش درباريان فرعون نبود كانون مهر اين نوزاد شده بود در مقابل همه آنها ايستاد و از آنجا كه در اين گونه كشمكش هاى خانوادگى غالبا پيروزى با زنان است او در كار خود پيروز شد؟
و اگر داستان شفاى دختر فرعون نيز به آن افزوده شود دليل پيروزى آسيه در اين درگيرى روشنتر خواهد شد.
[١] - راغب" در" مفردات" مىگويد: فرق" خاطى" و" مخطى" اين است كه خاطى به كسى مىگويند كه دست به كارى مىزند كه بخوبى از عهده آن برنمىآيد، و راه" خطا" طى مىكند، اما مخطى به كسى مىگويند كه دست به كارى مىزند كه خوب از عهده آن برمىآيد اما اتفاقا خطا مىكند و خراب مىنمايد.