افق اعلى - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ١٩١ - موسى در آغوش فرعون
|
نقش هستى نقشى از ايوان ما است |
خاك و باد و آب سرگردان ما است |
|
|
به كه برگردى به ما بسپاريش |
كى تو از ما دوستر مىداريش؟![١] |
|
اينها همه از يك سو اما ببينيم در كاخ فرعون چه خبر؟ در اخبار آمده: فرعون دخترى داشت و تنها فرزندش همان دختر بود، او از بيمارى شديدى رنج مىبرد، دست به دامن اطباء زد نتيجهى نگرفت، به كاهنان متوسل شد، آنها گفتند كه اى فرعون ما پيشبينى مىكنيم كه از درون اين دريا انسانى به اين كاخ گام مىنهد كه اگر از آب دهانش به بدن اين بيمار بمالند بهبودى مىيابد! فرعون و همسرش آسيه در انتظار چنين ماجرايى بودند كه ناگهان روزى صندوقچهى را كه بر امواج در حركت بود، نظر آن ها را جلب كرد، دستور داد مامورين فورا به سراغ صندوق بروند، و آن را از آب بگيرند، تا در آن چه باشد؟
صندوق مرموز در برابر فرعون قرار گرفت، ديگران نتوانستند، در آن را بگشايند، آرى مىبايست در صندوق نجات موسى به دست خود فرعون گشوده شود و گشوده شد! هنگامى كه چشم همسر فرعون به چشم كودك افتاد، برقى از آن جستن كرد و اعماق قلبش را روشن ساخت و همگى- مخصوصا همسر فرعون- مهر او را به دل گرفتند، و هنگامى كه آب دهان اين نوزاد مايه شفاى بيمار شد اين محبت فزونى گرفت.[٢]
اكنون به قرآن باز مىگرديم و خلاصه اين ماجرا را از زبان قرآن مىشنويم:
قرآن مىگويد:" خاندان فرعون، موسى را (از روى امواج نيل) بر گرفتند تا دشمن آنان و مايه اندوهشان گردد"! (فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوًّا وَ حَزَناً).
[١] - از ديوان پروين اعتصامى.
[٢] - اين قسمت از روايت ابن عباس كه در تفسير" فخر رازى" آمده، و روايات ديگرى كه در تفسير" ابو الفتوح" و" مجمع البيان" آمده است اقتباس شده.