ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٤٢ - باب سى و ششم در نكوهش غرور و خودبينى
روايت است كه: يكى از نويسندگان خلفاى عبّاسى، به خدمت يكى از ائمّه آمد و عرض كرد كه: من مدّتى است كه مشغول خدمت ايشانم و معاش من مدّتى است كه از خدمت ايشان مىگذرد، آيا مرا رجوعى از اين كار باشد كه به آن رجوع، از عذاب آخرت نجات يابم؟ حضرت فرمود كه: ملازمت شماها است كه ما را خانهنشين كرده است و حق از دست ما رفته، توبه و رجوع از اين كار، بسيار دشوار است. اگر آنچه حقّ رجوع است، «كما ينبغى» بجا توانى آورد، نجات آخرت ميسّر است و من ضامن مىشوم از براى تو بهشت پاكيزه سرشت را، اگر به گفته من عمل كنى. آن شخص گفت: به هر چه بفرمائى چنان كنم. حضرت فرمود كه: برو و هر چه در اين مدّت از مردم گرفتهاى به خودشان، يا به ورثه ايشان برسان، اگر نباشند از براى ايشان تصدّق كن، و هر چه در بر دارى و هر چه در خانه دارى از نقد و جنس، منقول و غير منقول، به طريق مذكور از خود بيرون كن، و در گريه و استغاثه تا توانى تقصير مكن. آن شخص قبول كرد و يكى از ملازمان حضرت، به فرموده حضرت نيز با او برفت و موافق فرموده عمل نموده، جميع مال و اسباب و نقد و جنس و مراكب و ملابس و بندگان، همه را از خود جدا كرد. بعضى را به صاحبان و بعضى را تصدّق نمود و ساتر عورتى هم به خود نگذاشت. ملازم حضرت مىگويد: ماها چند نفر هر كدام، قدر قليلى به او داديم و بعد از سه ماه و كسرى، شنيديم كه او بيمار است. به عيادت او رفتيم بيهوش بود، به هوش آمد و به من گفت كه: صاحب تو به وعده خود وفا كرد، اين بگفت و فوت شد.
حاصل آنكه: چنان كه كوفتهاى مزمن بىقلع قلع مادّه، به اصلاح نمىآيد، امراض روحانى هم بىرادع قوى، از نفس سلب نمىشود. چنان كه اين ضعيف، از مؤمنى شنيدم كه مىگفت كه: از من در اوايل سنّ، خلاف شرعى واقع شد و از آن عمل توبه كردم و بعد از چند شب به خواب ديدم كه كسى نامه عمل مرا به من مىنمايد و آن عمل در آنجا نوشته است، من به خود گفتم: «سبحان اللَّه»، من از آن عمل توبه كردم، چرا در اينجا باشد؟ آن شخص گفت كه: اگر تو اين نوشته را مىتوانى محو كرد به حيثيّتى كه اثر از او نباشد، توبه تو قبول است و گر نه، نه. و اين كنايه از