ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٤٣ - باب سى و ششم در نكوهش غرور و خودبينى
گريه و استغاثه است، چنان كه مذكور شد.
و ربّما حسبت انّك ناصح للخلق، و أنت تريدهم لنفسك ان يميلوا اليك
و بسا باشد كه تو نصيحت كنى مردم را و به اعتقاد خود كار خوب مىكرده باشى و در باطن، غرض تو جلب قلوب ايشان باشد، نه تخويف الهى.
محقّقين گفتهاند كه: اگر واعظ از متابعت اقوال و افعال انبيا، محروم باشد و مقصود او از وعظ طلب شهرت و اظهار فضل خود باشد، سخن او در صورت و معنى، مؤثّر نيايد بلكه باطن مستمع را از كدورت غفلت او، آفتهاى عظيم رسد.
عزيزا، علماى حقيقى و مشايخ معنوى، چون قدم مبارك بر منبر وعظ نهند، جبّه و دستار عرض ندهند و هر طاعت كه اداى آن بر خلق مستحبّ است، بر خود سنّت دانند. چنان كه در شأن اهل كتاب آمد: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ؟! (بقره- ٤٤) و اين امّت نيز در اين معنى داخلند. بعضى به صورت علما، به زرق و ريا، آستين افشان و دامن كشان، بر سر چوب پارهاى بر آيند و براى جرّ منفعت از طريق تلبيس، خود را مضحكه ابليس سازند، و بعضى در لباس فقر به جهل و تقليد، سجّاده بر دوش و از غايت غفلت، بىعقل و هوش. عزيز من، كاملى بايد كه ناقصان را وعظ گويد، بيدارى بايد كه خفتگان را بر انگيزد، ندانستهاى كه نابينا، راهبرى را نشايد، از بيماران طبيبى نيايد.
|
بر سر چوب اگر بود سر خر |
دزد را از نهيب آن چه حذر |
|
|
شكلش از دور، هيبت انگيز است |
ليك نامش بپرس، پاليز است |
|
|
محتسب را چو رند بيند مست |
هرگز از كار خود ندارد دست |
|