پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٢ - ٦ دلايل منكران اصل عدالت
گفته مىشود، و از طريق وحى به ما مىرسد، بنابراين حتّى حكم به خوبى عدالت و زشتى ظلم، چيزى نيست كه از طريق عقل درك شود.
٢. همه عالم ملك خدا است، و او حاكم و ولّى و صاحب اختيار همه چيز است، او مىتواند هرگونه تصرفى در ملك خود كند و فعّال ما يشاء باشد و كسى نمىتواند. در اين باره سؤال و پرسشى داشته باشد، و هر كار كند عين عدالت حتّى اگر نيكوكاران را مجازات كند و بدكاران را پاداش بخشد.
شهرستانى در ملل و نحل مىنويسد: «ابوالحسن اشعرى چنين عقيده داشت كه هيچ چيز از طريق عقل بر خدا لازم نيست، نه صالح، نه اصلح، و نه لطف ...
سپس مىافزايد: اصل تكليف بر خدا واجب نيست، چون نه از آن نفعى به او باز مىگردد و نه زيانى از او دفع مىشود، او مىتواند بندگان را جزا دهد، ثواب يا عقاب؛ و مىتواند آنها را بدون علّتى مشمول بخشش خود و انواع ثوابها و نعمتها قرار دهد، لطف او تمام فضل است و عقاب و عذابش تمام عدل است، او از هيچ چيز سؤال كرده نمىشود بلكه ديگران سؤال مىشوند لا يُسْئَلُ عَمّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُوْنَ. [١]
٣. آنها مىگويند: ممكن نيست براى افعال خداوند معيار و مقياسى قرارداد، و به تعبير ديگر معناى عادل بودن خدا اين نيست كه او از قوانينى بنام قوانين عدل پيروى كند، بلكه منظور اين است كه او سرچشمه عدل است، و آنچه انجام مىدهد عين عدالت است؛ عدل مقياس و ميزان تشخيص فعل خداوند نيست
[١]. سوره انبياء، آيه ٢٣- ملل و نحل، صفحه ١٠٢.