پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٩ - ٢ دلايل عقلى بر مسأله عدل
اصلى دور مىسازد، خواه اين اهداف مادى باشد يا معنوى.
٣. حسن به معناى امورى كه در خور ستايش الهى و ثواب او است و قبح كارى است كه در خور سرزنش و عقاب است.
سپس مىافزايد محل بحث و نزاع در ميان اشاعره و معتزله همين معناى سوّم است. [١] [٢]
ولى حق اين است اين سه معنا از هم جدا نيست، چرا كه پاداش و ستايش مربوط به افعال و اعمالى است كه داراى مصلحت است، و طبعاً انسان را به مراحل كمال نزديك مىكند، همانگونه كه صفات كماليه مانند علم انسان را به اين اهداف نزديك مىكند.
بنابراين معانى سه گانه فوق لازم و ملزوم يكديگراند، و اگر فاضل قوشجى آنها را از يكديگر جدا ساخته براى اين است كه راه را براى جواب دادن به استدلالات طرفداران حسن و قبح عقلى هموار كند، و مثلًا در برابر اين استدلال آنها كه مىگويند: ما به حكم ضرورى وجدان، حسن احسان و قبح ظلم را درك مىكنيم، پاسخ دهد كه اين سخن به معناى اول و دوم صحيح است، امّا به معناى سوم صحيح نيست (دقّت كنيد).
بنابراين در تعريف حسن و قبح مىتوان گفت: افعال حسن افعالى است كه فرد يا جامعه انسانى را به كمال مطلوب نزديك مىكند، يا صفات كماليه را در او
[١]. شرح تجريد قوشچى، صفحه ٤٤١.
[٢]. معناى چهارمى براى حسن و قبح تصوّر مىشود كه از موضوع بحث ما خارج است و آن حسن به معناى موافقت با طبع (مانند روى زيبا) و قبيح به معناى منافرت با آن است.