پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٦ - ١ تاريخچه مسأله عدل
توحيد و نبوّت و معاد كه سه پايه اصلى دين اسلام مىباشد.
در بحثهاى آينده به خواست خدا خواهيم ديد كه انكار مسأله عدالت خدا ممكن است به انكار علم يا قدرت او منتهى گردد، و بر صفات ديگر خداوند نيز تأثير بگذارد، به همين دليل عدل به عنوان يك صفت كه در ارتباط با صفات ديگر است شناخته مىشود.
و شايد به همين دليل است كه در روايتى مىخوانيم: مردى خدمت امام صادق عليه السلام عرض كرد: «انَّ اساسَ الدِّيْنِ الْتَّوْحيدُ وَ الْعَدْلُ»: «اساس دين توحيد و عدل است» سپس افزود از تو مىخواهم شرحى در اين زمينه بيان فرمائى كه حفظ آن آسان باشد:
امام فرمود: «امَّا التَّوحيدُ: فَانْ لا تُجَوِّزَ عَلَى رَبِّكَ ما جازَ عَلَيْكَ، وَ امّا الْعَدْلُ فَانْ لا تَنْسِبَ الى خالِقِكَ ما لَامَكَ عَلَيْهِ»: «توحيد آن است كه آنچه درباره تو روا است بر خدا روا ندارى، و امّا عدل آن است كه به خدا كارى را نسبت ندهى كه تو را در برابر آن ملامت كرده است» [١]
اين پاسخ بسيار متين و متقن در واقع دليلى بر توحيد و عدل را در عبارت فشردهاى خلاصه كرده است، چرا كه صفاتى كه بر ممكنات روا است هرگز بر خداوند كه واجب الوجود است روا نيست، اين صفات آميخته با نقص و محدوديت است در حالى كه او از هر نظر كامل و نامحدود است، و نيز چگونه ممكن است خداوند ما را بر كارهايى ملامت كند ولى ما آن اعمال را به او نسبت
[١]. بحارالانوار، جلد ٥، صفحه ١٧، حديث ٢٣، باب ١.