پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٧ - ٢ قدرت بىپايان پروردگار
شده. قادر اسم فاعل و قدير صفت مشبهه يا صيغه مبالغه است و مقتدر از آن ابلغ است. [١]
يُعْجِزُهُ در اصل از ماده عَجُز (با ضم جيم) به معناى دنباله چيزى است و عَجْز (بر وزن حَبس) به معناى عقب افتادن از چيزى و قرار گرفتن در دنباله كارى است؛ سپس به عنوان قصور و ناتوانى از انجام كار در مقابل قدرت به كار رفته است. مُعْجِزْ به معناى شخص يا چيزى است كه ديگران را عاجز مىسازد، و اطلاق واژه عجوز بر پير زن به خاطر عجز و ناتوانى او است- از منابع معروف لغت مانند مقائيس و مفردات استفاده مىشود كه اين واژه فقط در مورد زنان پير به كار مىرود. [٢]
واسِع از ماده سِعَة و وَسْع به معناى گشادگى در مقابل تنگى و ضيق است و در مورد مكان و حالات و افعال به كار مىرود به همين جهت به قدرت و توانائى و بخشش وجود وسعت گفته مىشود.
واسع بودن خداوند يا از جهت وسعت رزق و رحمت او است كه همه مخلوقات را شامل مىشود، و يا به خاطر احاطه علمى او نسبت به همه چيز، يا احاطه وجودى او به همه اشياء است.
واسع به معناى كثير العطا و كثيرالعلم نيز مىباشد، تعبير موسع (وسعت بخش) نيز در قرآن مجيد در مورد خداوند آمده است كه بعضى از ارباب لغت نيز
[١]. لسان العرب ماده قدر.
[٢]. مفائيس، اللغه، مفردات و لسان العرب.