فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٣٠٠ - برادران يوسف و بنيامين
الَينا ونَميرُ اهلَنا ونَحفَظُ اخانا ونَزدادُ كَيلَ بَعيرٍ ذلِكَ كَيلٌ يَسير. [١]
يوسف (١٢) ٦٣ و ٦٥
٩٢. بازداشت بنيامين از سوى عزيز مصر، باعث نااميدى و نگرانى برادران يوسف:
قالوا يايُّهَا العَزيزُ ... فَخُذ احَدَنا مَكانَهُ ... ء قالَ مَعاذَ اللَّهِ ... ء فَلَمَّا استَيَسوا مِنهُ خَلَصوا نَجيًّا قالَ كَبيرُهُم الَم تَعلَموا انَّ اباكُم قَد اخَذَ عَلَيكُم مَوثِقًا مِنَ اللَّهِ .... [٢]
يوسف (١٢) ٧٨-/ ٨٠
٩٣. تقاضاى عاجزانه و ملتمسانه برادران يوسف از عزيز مصر (يوسف عليه السلام) مبنى بر استرداد بنيامين:
... يايُّهَا العَزيزُ ... وتَصَدَّق عَلَينا انَّ اللَّهَ يَجزِى المُتَصَدّقين. [٣]
يوسف (١٢) ٨٨
٩٤. ردّ درخواست برادران براى آزادسازى بنيامين، از سوى يوسف عليه السلام:
قالَ مَعاذَ اللَّهِ ان نَأخُذَ الّا مَن وجَدنا مَتعَنا عِندَهُ .... [٤]
يوسف (١٢) ٧٩
٩٥. بازداشت يكى از برادران، در مقابل آزاد كردن بنيامين، تقاضاى برادران از يوسف عليه السلام:
... فَخُذ احَدَنا مَكانَهُ ....
يوسف (١٢) ٧٨
٩٦. همراه نبودن بنيامين با برادران، در نخستين سفر به مصر:
وجَاءَ اخوَةُ يوسُفَ فَدَخَلوا عَلَيهِ فَعَرَفَهُم وهُم لَهُ مُنكِرون ء ولَمّا جَهَّزَهُم بِجَهازِهِم قالَ ائتونى بِاخٍ لَكُم مِن ابيكُم الا تَرَونَ انّى اوفِى الكَيلَ وانا خَيرُ المُنزِلين. [٥]
يوسف (١٢) ٥٨ و ٥٩
٩٧. يقين برادران به سرقت جام شاهى، از جانب بنيامين:
... انَّ ابنَكَ سَرَقَ وما شَهِدنا الّا بِما عَلِمنا .... [٦]
يوسف (١٢) ٨١
٩٨. اعتقاد برادران به دزد بودن يوسف عليه السلام، باعث پذيرش تهمت دزدى به بنيامين:
قالوا ان يَسرِق فَقَد سَرَقَ اخٌ لَهُ مِن قَبلُ .... [٧]
يوسف (١٢) ٧٧
[١] . برادران يوسف با اظهار محبّت به بنيامين از پدرشان خواستند او را به همراه آنان روانه مصر كند. هدف آنان از نام بردن بنيامين و ياد كردن از او با لفظ «اخانا؛ برادرمان» اظهار محبّت به اوست.
[٢] . تلاش و التماس برادران از عزيز مصر براى آزادسازى بنيامين و پيشنهاد بازداشت يكى از آنان به جاى وى و اقدام آنان به چارهانديشى محرمانه، حكايت از شدّت نگرانى برادران از بازداشت بنيامين مىكند.
[٣] . برادران يوسف پس از نااميد شدن از آزادى بنيامين در سفر دوم، به سفارش برادر بزرگتر خويش به كنعان بازگشتند و ماجرا را شرح دادند، امّا پس از چندى، از سوى يعقوب عليه السلام بر بازگرداندن بنيامين مأموريّت يافتند، به همين جهت براى سومين بار، به مصر سفر كرده، در حضور عزيز مصر درخواست خويش را مطرح نمودند. در الميزان آمده است: مراد از «تصدّق علينا» آزادسازى بنيامين است و عجز و التماس آنان از لحن آيه و خطاب «يا ايّها العزيز» و تعبير به «تصدّق علينا» برمىآيد. (الميزان، ج ١١، ص ٢٣٥)
[٤] . برادران يوسف با تحريك عواطف عزيز مصر (ان له ابا شيخاً كبيراً) از وى خواستند كه يكى از آنان را به جاى بنيامين بازداشت نمايد، امّا اين درخواست با مخالفت عزيز مصر (يوسف عليه السلام) مواجه گرديد.
[٥] . به قرينه آيات قبل و بعد، معلوم مىگردد كه اين نخستين سفر برادران يوسف به مصر بوده است.
[٦] . بنا بر يك احتمال، مفاد جمله «ما شهدنا ...» چنينمىشود: آنچه هماكنون در نزد تو مىگوييم [ان ابنك سرق] شهادتى است از روى علم و ما بدان اطمينان و يقين داريم. (جامعالبيان، ج ٧، ص ٢٧٢؛ الميزان، ج ١١، ص ٢٢٩)
[٧] . برادران يوسف با وصف بنيامين به خصلت دزدى با آوردن فعل مضارع [ان يسرق] و اثبات آن با مطرح ساختن دزدى برادر مادرىاش [يعنى يوسف عليه السلام] درصدد بيان اين معنا بودند كه مادر آن دو در پيدايش روحيه دزدى نقش داشته، ولى ساير برادرانش چون از مادرانى ديگرند، از اين ناهنجارى پيراستهاند!. (الميزان، ج ١١، ص ٢٢٦)