با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٢ - استمرار گريه و اندوه امام زين العابدين(ع)
غلامش خوردنى و نوشيدنى را مىآورد و در حضور وى مىنهاد و مىگفت: اى مولاى من بخوريد. حضرت مىفرمود: پسر رسولالله (ص) گرسنه كشته شد. پسر رسول الله (ص) تشنه كشته شد؛ و پيوسته اين جمله را تكرار مىكرد و مىگريست. به طورى كه غذايش از اشك خيس مىگرديد و نوشيدنيش با آن آميخته مىشد. او پيوسته چنين بود تا به خداى عزوجل پيوست». [١]
خوارزمى از حنان بن سدير از پدرش نقل مىكند كه امام باقر (ع) فرمود: پدرم على بن الحسين (ع) چنين بود كه هر گاه هنگام نماز فرا مىرسيد پوستش به لرزه در مىآمد و رنگش زرد مىگرديد. هيجانى شديد وجودش را فرا مىگرفت و مو بر بدنش راست مىشد و در حالى كه اشكهايش بر گونه جارى بود مىفرمود: اگر بنده مىدانست كه با چه كسى راز و نياز مىكند روى از خدا بر نمىگرداند. روزى به صحرا رفت. غلامش او را دنبال كرد و ديد كه بر سنگى سخت و ناهموار به سجده افتاده است. غلامش گفت: چون صداى ناله و گريهاش را شنيدم، ايستادم. به خدا سوگند من شمردم كه هزار بار مىگفت:
«لا اله الا الله حقّاً حقّا، لا اله الا الله تعبّداً ورقّا، لا اله الا الله ايماناً و صدقا» آن گاه سر از سجده بلند كرد، در حالى كه محاسن و صورتش غرق در اشك چشمش گرديده بود.
غلامش گفت: اى سرور من! آيا گاه آن فرا نرسيده است كه اشكتان پايان پذيرد و گريهتان كم شود؟ فرمود: واى بر تو، يعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهيم، پيامبر و پسر پيامبر بود و دوازده پسر داشت. خداوند تعالى يكى از آنان را پنهان ساخت، در نتيجه موى سرش از اندوه سفيد گشت و پشتش از غم، خم گرديد و چشمش از گريه نابينا شد. اين در حالى بود كه پسرش در دنيا و زنده بود. اما من، پدرم و برادرم و بيست و هفت (هفده) تن از اهل بيتم را كشته و افتاده ديدم. چگونه اندوهم پايان پذيرد و گريهام كم شود». [٢]
اربلى گويد: امام صادق (ع) فرموده است: چون از على بن الحسين (ع) درباره فراوانى گريهاش پرسيدم، فرمود: مرا سرزنش مكنيد. يعقوب سبطى از فرزندانش را گم كرده در
[١] . الملهوف، ص ٢٣٣.
[٢] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ١٢٤؛ الملهوف، ص ٢٣٤، با اندكى تفاوت.