با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١٧ - تربت حسين(ع) نزد ام سلمه
كه امّتم فرزندم، حسين را مىكشند. سپس به من گفت: آيا مىخواهى كه از خاكش به شما نشان دهم؟ گفتم: بلى. پس دست دراز كرد و كفى برداشت كه پس از ديدن آن، از ريختن اشك چشمم نمىتوانم جلوگيرى كنم. [١]
ب) ابوبكر، عمر، حذيفه، عمار و ابوذر
طبرانى از عايشه نقل مىكند كه گفت: حسين بن على (ع) بر رسول خدا (ص) وارد شد، در حالى كه بر آن حضرت وحى مىشد. رسول خدا (ص) رو به زمين خوابيده بود و حسين (ع) بر پشت آن حضرت نشست و بازى مىكرد. جبرئيل، گفت: اى محمد! آيا دوستش دارى؟ گفت: اى جبرئيل! چرا نبايد فرزندم را دوست بدارم؟ گفت: امّت تو، پس از تو او را خواهند كشت. آن گاه جبرئيل دست دراز كرد و خاكى سفيد آورد و گفت: اى محمّد! پسرت در اين سرزمين كشته مىشود و نامش طف است. چون جبرئيل از نزد رسول خدا (ص) رفت، حضرت بيرون آمد، درحالى كه خاك در دستش بود گريه مىكرد.
آن گاه فرمود: اى عايشه! جبرئيل به من خبر داد پسرم حسين در زمين طف كشته مىشود، و امّتم پس از من مورد امتحان قرار خواهد گرفت.
آن گاه نزد اصحابش رفت كه على، ابوبكر، عمر، حذيفه، عمار، و ابوذر (رض) در ميان آنها بودند، و آن حضرت مىگريست. گفتند: اى رسول خدا! گريه شما براى چيست؟
فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه پسرم حسين (ع) پس از من در زمين طف كشته مىشود، اين خاك را برايم آورد و به من خبر داد كه آرامگاهش در آنجاست». [٢]
تربت حسين (ع) نزد امّ سلمه
طبرانى به نقل از انس بن مالك گويد: «فرشتهاى از پروردگار عزّوجلّ اجازه خواست كه پيامبر (ص) را زيارت كند؛ و حق تعالى اجازه داد. پس آمد. در حالى كه حضرت در
[١] . المعجم الكبير، ج ٣، ص ١١١، ح ٢٨١١؛ نيز ر. ك: مسند احمد، ج ١، ص ٨٥؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٨٧ و گويد: «رجال آن ثقهاند و تنها نجى اين را نقل نكرده است»؛ تهذيب الكمال، ج ٦، ص ٤٠٧، سير اعلام النبلاء ج ٣، ص ٢٨٨، مقتل خوارزمى، ج ١، ص ١٧٠.
[٢] . المعجم الكبير، ج ٣، ص ١١٣، ح ٢٨١٤.