با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٣ - گفت و گوى امام سجاد(ع) با يزيد
گفت: آرى به خدايى كه جانش را گرفت و مىتواند او را ببخشايد سوگند، ديدم كه با چوبدستىاش بر لبان حسين (ع) مىزد و ابياتى از شعر پسر زبعرى را مىخواند. [١]
بعيد نيست كه يزيد در چندين مورد به آن اشعار تمثّل جويد و ممكن است كه آنچه ريّا نقل كرده است مربوط به مجلس خصوصى وى بوده است، همانطورى كه اين استناد در مجلس عمومى يزيد، و همين طور در رابطه با شهداى واقعه حره تكرار گشته است.
٨. ابن تيميه- در رسالهاش با عنوان «سؤال فى يزيد بن معاويه» (پرسشى درباره يزيد بن معاويه) كه چندين قرن بعد از واقعه طف در حمايت يزيد نوشته است- ترديد خود را نسبت به اينكه يزيد شعر ابن زبعرى (اى كاش بزرگانم در بدر حاضر بودند) بر زبان جارى كرده باشد اظهار كرده است. [٢]
انكار كسى مثل ابن تيميه نسبت به اين مسأله روشن و مسلّم تاريخى- كه سبط ابن جوزى مدّعى مشهور بودن آن است [٣]- چيزى جز انكار امرى بديهى نيست؛ و انگيزهاى جز يارى يزيد در كار نيست- خدايش با او محشور گرداند-. ما نيز منابع بحث را به اندازه كافى ذكر كردهايم و دوباره باز نمىگرديم.
گفت و گوى امام سجاد (ع) با يزيد
پس از واقعه دردناك طفّ، جنگ روانى به اوج رسيد؛ و از جنگ در سايه شمشيرها چيزى كم نداشت. يزيد مىخواهد كه خود را در همه زمينهها پيروز وانمود كند و كار را تمام شده ببيند تا بدين وسيله همه چيز به نفع او پايان يافته باشد. او نيك مىداند كه جز با پيروزى در جنگ روانى به اين مقصود نايل نمىشود؛ و در همين جا، با برترى يكى از كفهها، معادله به هم مىخورد. جبهه حق را مىبينيم كه در مسير رهبرش حركت مىكند و در راستاى تحقّق اهداف خود گام بر مىدارد. امام زين العابدين (ع) در اين زمينه مهمترين نقش را بر عهده دارد، چرا كه پس از پدرش حجّت خدا روى زمين است. از اين رو مىبينيم
[١] . تاريخ مدينة دمشق، ج ١٩، ص ٤٢٠ (زندگينامه ريّا، دايه يزيد بن معاويه)؛ سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣١٩؛ البداية والنهاية، ج ٨، ص ٢٠٥؛ الاتّحاف بحبّ الاشراف، ص ٥٦ (با اندكى اختلاف).
[٢] . ر. ك: سؤال فى يزيد بن معاوية، ص ١٤.
[٣] . تذكرة الخواص، ص ٢٦١.