با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٥ - گفت و گوى امام سجاد(ع) با يزيد
به اين ترتيب امام (ع) در نخستين برخورد با آن سركش موفق شد كه او را خلع سلاح كند.
امام (ع) نه تنها از نظر روحى او را خرد كرد، بلكه آن طورى كه ابن سعد و سبط ابن جوزى- در مرآة- تصريح كردهاند، آثار شكست در چهرهاش پديدار شد.
سبط ابن جوزى گويد: على بن الحسين (ع) و زنان باريسمان بسته شده بودند. پس على بن الحسين (ع) به او فرمود: «اى يزيد، چه گمان مىبرى به رسول خدا (ص)، اگر كه ما را برهنه بر شتران بىجهاز، بسته مىديد؟» پس هيچ يك از مردم باقى نماند مگر اينكه گريست. [١]
اين روايت تصريح دارد به اينكه اوضاع مجلس با اين سخنان دگرگون شد.
ابن نما گويد: پس على بن الحسين (ع) گفت: و من كه به غل و زنجير بسته بودم گفتم:
آيا اجازه مىدهى سخن بگويم؟ گفت: بگو ولى هذيان مگو! گفتم: من در موضعى قرار دارم كه هذيان نتوانم گفت. آيه به گمان تو اگر رسول خدا (ص) مرا در غل ببيند چه خواهد كرد؟ پس به اطرافيانش گفت: او را باز كنيد. [٢]
ابن اعثم گويد: سپس آنان- اسيران اهل بيت (ع)- را آوردند تا بر يزيد وارد كردند. در آن روز بزرگان اهل شام نزدش بودند. هنگامى كه به على بن الحسين (ع) نگريست گفت:
اى جوان، كيستى؟ گفت: من على بن الحسين (ع) هستم. گفت: اى على، پدرت حسين (ع)، با من قطع رحم كرد، حقّم را نشناخت و با حكومت من به منازعه پرداخت؛ پس خداوند با او كرد آنچه را كه ديدهاى. آن گاه على بن الحسين (ع) فرمود: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» [٣] (هيچ مصيبتى
[١] . تذكرة الخواص، ص ٢٦٢.
[٢] . مثير الاحزان، ص ٩٩. اگر آن گوينده در روز وفات پيامبر (ص) جرأت نمىكرد و نمىگفت كه پيامبر هذيان مىگويد، يا اينكه درد بر او چيره شده است- العياذ بالله- اين ناپاك نمىتوانست درباره فرزندانش چنين سخنانى را بر زبان بياورد.
[٣] . حديد (٥٧)، آيه ٢٢.