إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٥٨ - «ترتب»
توضيح ذلك: علّت اينكه امر به ضدّين در عرض واحد، محال است و مولا نمىتواند، بگويد هم مشغول ازاله نجاست باش و هم اشتغال به نماز داشته باش، اين است كه: براى مكلّف، مقدور نيست كه در آن واحد مشغول آن دو شود و هر دو امر را رعايت كند پس ملاك استحاله، عدم مقدوريّت مكلّف هست، اكنون ببينيم آن ملاك در محلّ بحث، تحقّق دارد يا نه؟
همان ملاك در صورت ترتّب هم موجود است زيرا شما- قائلين به ترتّب- گفتيد امر به صلات در رتبه امر به ازاله، تحقّق ندارد بلكه در رتبه بعد و متأخّر هست، ما هم قبول كرديم لكن سؤال ما اين است كه: در آن رتبه متأخّر كه امر به صلات، فعليّت و تحقّق پيدا كرد، آيا امر به ازاله هست يا نه؟
بايد بگوئيد آن امر، تحقّق دارد زيرا موجبى براى سقوط آن حاصل نشده پس در همان حالى كه امر به صلات- به خاطر تحقّق شرطش- فعليّت پيدا كرده، امر به ازاله هم گريبان مكلّف را گرفته و آن امر، ساقط نشده و فرض مسئله، اين بود كه معصيت خارجى، يك ساعت بعد، تحقّق پيدا مىكند و فعلا عصيانى وجود ندارد- عزم بر معصيت هم كه مسقط امر به ازاله نيست- پس امر به ازاله گرچه رتبهاش تقدّم بر امر به صلات دارد و امر به صلات در رتبه متأخّر هست لكن اشكال در همان، رتبه متأخّر هست كه:
هنگامى كه امر به صلات فعليّت پيدا كرده، امر به ازاله هم تحقّق دارد، در همان رتبه متأخّره، مولا مىگويد: «يجب عليك الازالة و يجب عليك الصّلاة»، آيا اين، اجتماع ضدّين و امر به ضدّين، در آن واحد نيست، و آيا در رتبه امر به صلات، دو امر جمع نشده و دو ضد، مأمور به قرار نگرفته؟
چگونه مىشود دو ضد و لو در يك لحظه و در يك رتبه، مأمور به قرار گرفته باشد؟
خلاصه: همان ملاكى كه در مسأله استحاله امر به ضدّين در عرض واحد، تحقّق دارد، همان ملاك در رتبه امر به صلات، اقتضاء استحاله مىكند و فرضا مولا مىگويد اكنون دو