إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٨٦ - فصل هفتم آيا اوامر و نواهى به طبايع، متعلق است يا افراد
هذا بناء على أصالة الوجود و أمّا بناء على أصالة الماهيّة، فمتعلّق الطّلب ليس هو الطّبيعة بما هي أيضا، بل بما هي بنفسها في الخارج، فيطلبها كذلك لكي يجعلها بنفسها من الخارجيّات و الأعيان الثّابتات، لا بوجودها كما كان الأمر بالعكس على أصالة الوجود و كيف كان فيلحظ الآمر ما هو المقصود من الماهية الخارجيّة أو الوجود فيطلبه و يبعث نحوه ليصدر منه و يكون ما لم يكن، فافهم و تأمّل جيّدا(١).
ساير احتمالات را رد كردند.
(١)- مقدّمه: بحث بسيار مهمى در فلسفه هست كه آيا اصل در تحقق و ملاك در ثبوت و محقّق بودن، «وجود» است كه قائلين به اصالت الوجود معتقدند يا اينكه اصل در تحقّق، ماهيّت است- كه قائلين به اصالت الماهيّت معتقد مىباشند- و وجود، يك امر اعتبارى هست.
سؤال: آيا بحث فعلى ما ارتباطى به آن مسأله فلسفى دارد كه: اگر كسى در مسأله وجود، به اصالت الوجود، قائل شود در بحث فعلى بگويد: اوامر و نواهى به «وجود»- و افراد-، تعلق مىگيرد و اگر كسى قائل به اصالت الماهيّت باشد، بگويد اوامر و نواهى به ماهيّات و طبايع، متعلّق مىشود؟
جواب: خير، بحث فعلى هيچگونه ارتباطى به آن بحث ندارد و آنچه را كه ما بيان كرديم، طبق هر دو مبناى فلسفى، قابل تتميم و بيان هست.
بنا بر مسلك اصالت الوجود، مسئله، بسيار واضح است زيرا ما نگفتيم مطلوب، نفس طبيعت است بلكه عقيده ما اين بود كه: طلب به ايجاد طبيعت، متعلّق مىشود يعنى: مولا از عبد مىخواهد آن مأمور به را كه در خارج وجود ندارد، ايجاد نمايد.
بنا بر مسلك اصالت الماهيّت همچنين مىگوئيم: طلب به نفس ماهيّت تعلّق نگرفته بلكه به ماهيّت متحقّقه، متعلّق است و معناى ماهيّت متحقّقه، اين نيست كه ابتدا، ماهيّت، تحقّق پيدا كند سپس متعلّق طلب شود بلكه منظور، اين است كه: مكلّف، نفس ماهيّت را محقّق كند منتها قائلين به اصالت الماهيّت مىگويند ماهيّت، خودش محقّق مىشود و لازم نيست كه وجود، سبب تحقّق ماهيّت شود- وجود، يك امر اعتبارى هست امّا ماهيّت از