إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٤ - موضع اول قياس هر مأمور به، نسبت به امر خودش از نظر اجزا
قرار دهد. بديهى است كه با امتثال اوّل، امر مولا ساقط شد لكن ملاك امر- رفع عطش مولا- هنوز باقى است و شاهد بقاء ملاك امر، اين است كه: اگر قبل از رفع عطش مولا، آن آب، روى زمين ريخت و او موفّق نشد رفع عطش نمايد و عبد هم ناظر بر قضيّه بود، آيا لازم است كه امر ديگرى از مولا صادر شود تا رفع عطش كند يا اينكه باز هم ملاك امر اوّل، باقى است و عبد، موظّف است ظرف آب ديگرى براى مولاى خود حاضر كند؟
بديهى است كه از نظر عقل، عبد موظّف است با اينكه امر ثانى از ناحيه مولا صادر نشده، ظرف دوّمى براى او حاضر نمايد و همين مطلب، دليل بر بقاء ملاك امر است لذا نتيجه مىگيريم كه گرچه با آوردن ظرف اوّل، امر مولا ساقط شده ولى ملاك و حقيقت امر باقى است.
نتيجه: در مواردى كه مجرد امتثال امر، علّت تامّه براى حصول غرض مولا نيست، عبد مىتواند امتثال اوّل را به امتثال ثانى مبدّل كند لكن نكتهاى را مصنّف در بحث فعلى بيان كردهاند كه در بحث قبل به آن اشاره ننمودهاند كه:
در فرض مذكور، تبديل امتثال، جائز است لكن «انضمام» جائز نيست يعنى عبد نمىتواند يك ظرف ديگر، كنار ظرف اوّل قرار دهد به نحوى كه مجموعا امتثال واحد شناخته شود لكن بهنظر ما- استاد معظّم- فرقى بين تبديل امتثال و انضمام، وجود ندارد زيرا اگر ملاك و حقيقت امر، باقى هست چه مانعى دارد كه عبد بتواند ظرف دوّم را هم نزد مولا بگذارد و مجموع آن را امتثال واحد قرار دهد، همانطور كه از ابتدا مىتوانست بهجاى يك ظرف، دو ظرف آب در اختيار مولا قرار دهد.