إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٠٣ - مبحث نهم«فور و تراخى»
مقدّس، حكمى و امرى صادر شود، ظهور در ارشاد به حكم عقل دارد در محلّ بحث هم، چنين است كه: با قطعنظر از امر شارع، عقل مستقلا حكم به استباق به خيرات و مسارعت به امور معنوى مىكند، مانند اطاعت اللّه كه اگر آيه شريفه «أَطِيعُوا اللَّهَ ...»* هم نباشد، عقل مستقلا مىگويد: اطاعت پروردگار متعال، لازم است و ما نتيجه مىگيريم در مواردى كه عقل مستقلا حكمى دارد «ظاهرش» اين است كه ارشادى مىباشد. بديهى است كه احكام و اوامر ارشادى، اصالت و موضوعيّت ندارند، بر نفس موافقت و مخالفت با آنها ثواب و عقابى مطرح نيست و به اصطلاح علمى، امر ارشادى تابع مرشد اليه خود هست، اگر مرشد اليه آن، يك حكم لزومى باشد امر ارشادى هم همان چهره را به خود مىگيرد و اگر مرشد اليه آن، حكم استحبابى باشد، امر ارشادى هم تابع همان است به عبارت ديگر: اوامر ارشادى، خودشان چندان نقشى ندارند بلكه نقش اصلى مربوط به مادّه- مرشد اليه- مىباشد و «امر» در تمام آيات مذكور براى آن اثرى است كه بر مادّه، مترتّب مىشود يعنى آن اثرى كه بر «اطاعت، استباق و مسارعت» مترتّب است در محلّ بحث با قطعنظر از آن دو آيه «عقل» حكم به حسن مسارعت و استباق مىكند ولى اينطور نيست كه اگر كسى مسارعت را ترك كند مرتكب قبيحى شده باشد يا موجب عذابى از او صادر شده باشد.
جمعبندى: اوامر وارده در دو آيه محلّ بحث، اصلا مولوى نيست تا بحث كنيم آيا مسارعت و استباق، مستحب است يا واجب بلكه اوامر مذكور، ارشادى هستند و نفس اوامر ارشادى، اثرى ندارند بلكه بايد ديد با قطعنظر از آن اوامر، استباق و مسارعت، لزوم دارند يا نه و گفتيم عقل حكم به «حسن» آنها مىكند.
خلاصه: دليلى كه دلالت بر فوريّت بكند، نداريم.