إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨٩ - پاسخ مصنف به مدعاى صاحب فصول
معنا قابل بحث و نزاع مىباشد.
نكته اوّل: آيا كسانى كه مىگويند امر به طبيعت تعلّق مىگيرد، مقصودشان اين است كه: امر به نفس طبيعت «من حيث هى هى» تعلّق مىگيرد بدون اينكه حتّى وجود طبيعت، متعلّق امر باشد؟
به دو جهت، آنها چنان منظورى ندارند:
الف: كسانى كه مىگويند طبيعت، متعلّق امر هست منظورشان اين است كه: طبيعت در خارج، وجود و تحقّق پيدا كند، مقصود واقعى آمر، وجود طبيعت در خارج است نه نفس طبيعت من حيث هى هى و لو اينكه وجود هم پيدا نكند.
ب: از علماى معقول هم شنيدهايد كه مىگويند: «الطّبيعة من حيث هى ليست الا هى» يعنى وقتى نفس طبيعت را درنظر مىگيريم، صرفنظر از جهات خارجى و صرفنظر از وجود مىكنيم در عالم طبيعت فقط خودش هست- «انّ الطّبيعة من حيث هى ليست الا هى لا مطلوبة و لا غير مطلوبة لا موجودة و لا معدومة.»
توجّه: كسانى كه مىگويند امر به طبيعت، متعلّق است مقصودشان وجود طبيعت است نه نفس طبيعت بما هى طبيعة كه جز، خودش هيچ نيست.
سؤال: اگر مقصود آنها- در آن قول- وجود طبيعت است پس چرا بحث مىكنند كه امر به طبيعت متعلّق است يا به فرد؟ شما كه طبيعت را بهمعناى وجود الطبيعة مىدانيد، وجود طبيعت در خارج، چيزى غير از افراد نيست.
جواب: اگر دقّت كنيد، متوجّه مىشويد كه بين وجود طبيعت و فرد، تفاوتى هست كه:
فرد، عبارت از وجود با يك سرى اضافات، خصوصيّات و تشخّصات فردى است به خلاف وجود الطّبيعة، لذا مىگوئيم خصوصيّات فردى در معناى فرديّت، مدخليّت دارد امّا در وجود الطّبيعة مدخليّت ندارد، لازم به تذكّر است كه: كسانى كه معتقدند امر به وجود