إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٢٨ - امر دوم
كيف؟ و لو اقتضى التّضادّ توقّف وجود الشّيء على عدم ضدّه، توقّف الشّيء على عدم مانعه، لاقتضى توقّف عدم الضّدّ على وجود الشّيء توقّف عدم الشّيء على مانعه، بداهة ثبوت المانعيّة في الطّرفين، و كون المطاردة من الجانبين، و هو دور واضح(١).
خلاصه دليل دوّم: شما مسأله مقدّميّت را براساس معاندت بنا كرديد و اين معاندت در متناقضين به نحو قوىتر، تحقّق دارد و مع ذلك اصلا مسأله مقدّميّت، مطرح نيست پس چرا در باب متضادّين كه معاندت كمترى تحقّق دارد، شما مسأله مقدّميّت را مطرح نموديد؟
(١)- دليل سوّم: مقدّميّت، مستلزم «دور» هست زيرا شما كه مىگوئيد وجود اين ضد، توقّف بر عدم آن ضد دارد، اگر از شما سؤال كنيم، علّت توقّف چيست، پاسخ مىدهيد كه اين ضد، مانع هست و عدم المانع هم يكى از مقدّمات وجود شىء هست پس وجود اين ضد- بنا بر قول شما- متوقّف بر عدم ضد ديگر هست- همان توقّفى كه شىء بر عدم مانعش دارد- سپس توجّه خود را به عدم المانع جلب نموده، مىگوئيم: عدم مانع هم توقّف بر وجود اين ضد دارد، چرا اين ضد و اين مانع، تحقّق پيدا نكرده، علت عدم تحقّق اين ضد چيست؟ علّتش وجود اين مانع هست زيرا مسأله مانعيّت، يكطرفه و مانند مانع در سائر موارد نيست مثلا شما كه مىگوئيد رطوبت، مانع از تحقّق احراق هست، در آن مثال، مانعيّت، يكجانبه و يكطرفه هست ولى در محلّ بحث، «تمانع» مطرح است يعنى: همانطور كه اين ضد، مانع براى آن ضد هست، عكس آنهم صادق است، بديهى است كه تمانع از باب تفاعل هست و شما هم در بيان قبلى خود،