إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٧٧ - فصل ششم امر آمر با علم به انتفاء شرطش چگونه است
مكلّف بر انجام مأمور به از شرائط مرحله انشا و قانونگذارى نيست بلكه شرط عمل به قانون و اجراى حكم الهى هست به نحوى كه اگر مكلّفى قدرت بر انجام آن نداشته باشد، قانون الهى درباره او، فعليّت پيدا نمىكند و به مرحله عمل نمىرسد.
با توجّه به توجيه و بيان مذكور، صورت مسئله، چنين مىشود: مولائى كه مىداند مكلّف، قدرت بر انجام مأمور به ندارد و به خاطر نداشتن قدرت، تكليف او درباره مكلّف، فعليّت پيدا نمىكند، آيا مىتواند قانون و حكم را جعل نمايد يا نمىتواند به عبارت ديگر:
آيا او مىتواند حكم انشائى جعل نمايد يا نه؟ به عبارت واضحتر: آيا قانونگذار و آمرى كه مىداند قانونش به علّت فقدان بعضى از شرائط به مرحله فعليّت نمىرسد، نفس جعل حكم و قانون از ناحيه او، غلط و غير جائز است يا اينكه مانعى براى جعل قانون، وجود ندارد؟
با توجّه به توجيه اخير، ما هم مانند مخالفين- عامّه- مىگوئيم: درعينحال كه مولا مىداند حكمش به مرحله فعليّت نمىرسد، مانعى براى جعل قانون و حكم انشائى، وجود ندارد و علّت جوازش همان نكتهاى است كه ابتداى بحث اوامر بيان كرده و گفتيم: هميشه داعى مولا از صدور امر، بعث و تحريك مكلّف، نسبت به انجام مأمور به نيست بلكه دواعى ديگرى هم مطرح است از جمله، امتحان، تعجيز و تسخير.
همانطور كه در موارد مذكور، داعى مولا، بعث و تحريك مكلّف و تحقّق مأمور به نيست و درعينحال، او امر مىكند، در محلّ بحث هم ممكن است مولا غرضى داشته باشد كه او را به جعل قانون برمىانگيزد، بدون اينكه هدفش اجراى قانون و عمل به آن حكم باشد.