إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٥٠٣ - فصل نهم وجوب تخييرى
إن قلت: هبه في مثل ما إذا كان للأكثر وجود واحد، لم يكن للأقلّ في ضمنه وجود على حدة، كالخطّ الطّويل الذي رسّم دفعة بلا تخلّل سكون في البين، لكنّه ممنوع فيما كان له في ضمنه وجود، كتسبيحة في ضمن تسبيحات ثلاث، أو خطّ طويل رسّم مع تخلّل العدم في رسمه، فإن الأقلّ قد وجد بحدّه، و به يحصل الغرض على الفرض، و معه لا محالة يكون الزّائد عليه مما لا دخل له في حصوله، فيكون زائدا على الواجب، لا من أجزائه(١).
[١]- اشكال: در يك صورت، كلام شما- مصنّف- را مىپذيريم ولى در صورت ديگر، آن را قبول نمىكنيم كه اينك به ترتيب به بيان آن دو فرض مىپردازيم:
الف: اگر «اكثر» دفعتا وجود پيدا كند و «اقل» در ضمن اكثر نباشد كه خود، يك وجود پيدا كرده باشد در اين صورت كلام شما- مصنّف- صحيح است.
مثال: اگر دفعتا خطّ طويلى در خارج، وجود پيدا كند در اين صورت مىتوان گفت آن غرضى كه بر رسم خط، مترتّب است بر خطّ طويل، ترتّب پيدا كرده زيرا اقل، وجودى پيدا نكرد و از اوّل، اكثر، موجود شد.
ب: موردى به شما ارائه مىنمائيم كه اكثر نتواند دفعتا وجود پيدا كند بلكه حتما بايد اوّل، اقل موجود شود و به دنبال آن، اكثر تحقّق پيدا كند.
مثال: شما كه در ركعت سوّم نماز، قائل به تخيير بين يك تسبيح و سه تسبيح هستيد، سه تسبيح نمىتواند دفعتا موجود شود بلكه اوّل، يك تسبيح، بعد دو و سپس سه تسبيح محقّق مىشود در فرض مذكور به مجرّدى كه تسبيح اوّل، وجود پيدا كرد غرض برآن مترتّب مىشود و اقل، تحقّق پيدا مىكند و بايد بگوئيد آن دو تسبيح ديگر، يك عمل