إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨٢ - «نقد و بررسى كلام صاحب فصول رحمه الله»
وضع نوعى هست- مقصود از اصالت مصدر، اصالت در مقام جعل لغت است نه اينكه مصدر با تمام خصوصيّات، مادّه مشتقّات باشد، مصدر هم با مشتقّات در اين جهت، مشترك هست كه تمامشان داراى يك مادّه لفظى و يك مادّه معنوى هستند، مادّه لفظى آنها عبارت از «ضاد، راء و باء» هست- كه هم در مصدر و هم در ساير مشتقّات وجود دارد- و مادّه معنوى آنها، همان است كه در زبان فارسى «كتك» گفته مىشود كه در تمام الفاظ و مشتقّات، محفوظ است لكن در هر مشتق، يك معنا و اضافهاى دارد مثلا هنگامى كه مىخواهيد فعل ماضى- ضرب- را معنا كنيد به كلمه «كتك»، لفظ «زد» اضافه نموده و مىگوئيد «كتك زد»، هنگامى كه فعل مضارع- يضرب- را معنا مىكنيد، مىگوئيد «كتك مىزند» و در مقام بيان اسم فاعل مىگوئيد «زننده» حتّى در خود مصدر هم يك معناى اضافهاى دارد و مفهومش «كتك» نيست بلكه معناى آن «كتك زدن» مىباشد كه «زدن» معناى مصدرى زائدى هست كه در مادّه- كتك- وجود دارد، با توجّه به توضيحات اخير نتيجه مىگيريم كه:
آن مادّهاى كه هم در مصدر و هم در تمام مشتقّات از نظر لفظ، وجود دارد، عبارت از «ضاد، راء و باء» هست و از نظر مفهوم بهمعناى «كتك» هست و در تمام آنها اضافهاى پيدا مىكند- هم اضافه لفظى از نظر هيئت و هم اضافه معنوى از طريق اينكه چيزى به آن اضافه مىشود و حتّى در خود مصدر هم اضافهاى بر معناى مادّه موجود است و اين اضافه، همان است كه شما در فارسى مىگوئيد در آخر معناى مصدر «دال و نون» يا «تاء و نون» هست كه آن دو علامت، مربوط به هيئت مصدر است كه اضافه بر مادّه مصدر مىباشد و الا در مادّه، معناى «دال و نون» يا «تاء و نون» اصلا وجود ندارد پس معناى «المصدر اصل فى الكلام» اين است كه واضع در مقام وضع، اول، مصدر را جعل كرده، سپس به ملاحظه مصدر، ساير مشتقات را را وضع نموده.