إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨١ - «نقد و بررسى كلام صاحب فصول رحمه الله»
إن قلت: فما معنى ما اشتهر من كون المصدر أصلا في الكلام(١).
قلت: مع أنّه محلّ الخلاف، معناه أن الذي وضع أوّلا بالوضع الشّخصي، ثم بملاحظته وضع نوعيّا أو شخصيّا سائر الصيغ التي تناسبه، ممّا جمعه معه مادّة لفظ متصوّرة في كلّ منها و منه، بصورة و معنى كذلك، هو المصدر أو الفعل، فافهم(٢).
[١]- اشكال: شما- مصنّف- فرموديد: مصدر، خصوصيّتى ندارد بلكه «هو صيغة كصيغة الماضى» يعنى مصدر هم خود، داراى مادّه و هيئتى هست درحالىكه ما از ابتدا در ادبيّات خواندهايم «المصدر اصل فى الكلام» يعنى مصدر، اصل كلام است و نسبت به مشتقّات، اصالت دارد بايد ابتدا، مصدر، تحقّق پيدا كند تا ساير مشتقّات از آن اخذ شود امّا طبق بيان شما، مصدر هم در رديف ساير مشتقّات و داراى مادّه و هيئتى هست.
(٢)- جواب: اوّلا مسلّم نيست كه مصدر، اصل كلام باشد بلكه بعضى فعل را اصل كلام دانستهاند، برفرض كه مصدر، اصل كلام باشد، معناى جمله «المصدر اصل فى الكلام» چنان نيست كه شما خيال كردهايد كه: مصدر، مادّه مشتقّات است.
مصدر بنا بر اينكه مادّه مشتقّات باشد، اصالت پيدا نكرده بلكه منظور، اين است كه:
هنگامى كه واضع در صدد وضع و جعل لغات بوده- مثلا براى زدن و طبيعت ضرب مىخواسته لغت وضع كند- اصالت را براى مصدر قرار داده يعنى اوّلين لغتى را كه واضع بهعنوان پايه لغات در نظر گرفته، مصدر بوده است كه خود، داراى وضع شخصى مىباشد زيرا هم مادّه آن مورد نظر بوده و هم هيئت آن، مورد توجّه واقع شده مانند وضع لفظ زيد كه هم مادّهاش منظور واضع بوده و هم هيئت آن، او مصدر را هم به اين كيفيّت وضع كرده سپس آن را معيار و ميزان قرار داده و ساير مشتقات را متناسب با مصدر، وضع نموده- البتّه عقيده مصنّف، اين است كه: هيئت، داراى وضع شخصى لكن مادّه مشتقّات، داراى