إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٦٢ - «ترتب»
قلت: ليت شعري كيف لا يطارده الأمر بغير الأهم؟ و هل يكون طرده له إلا من جهة فعليّته، و مضادّة متعلّقه له [للأهمّ؟ و المفروض فعليّته، و مضادّة متعلّقه له] و عدم إرادة غير الأهمّ على تقدير الإتيان به لا يوجب عدم طرده لطلبه مع تحقّقه، على تقدير عدم الإتيان به و عصيان أمره، فيلزم اجتماعهما على هذا التّقدير، مع ما هما عليه من المطاردة، من جهة المضادّة بين المتعلّقين (١)
متأخّر، نسبت به امر اوّل، طارديّت و مانعيتى ندارد و كانّ امر اوّل را تأييد نموده و به مكلّف مىگويد در درجه اوّل بايد قدرت خود را صرف امتثال امر اوّل كنى لكن اگر نسبت به امر اوّل، عصيان نمودى- يا بناى بر معصيت گذاشتى- لااقل، قدرت خود را در امتثال امر ثانى و متأخّر، صرف كن پس بنا بر مسأله ترتّب، امر به مهم- صلات- در برابر امر به اهم- ازاله- هيچگونه طارديّتى ندارد و رتبهاش از آن، متأخّر هست.
نتيجه: چرا شما مسأله ترتّب را با طلب ضدّين در عرض واحد، مقايسه مىكنيد؟
قياس شما باطل است زيرا در موردى كه آن دو امر- آن دو طلب- در عرض واحد باشند، طرفين، عنوان طارديّت دارند امّا در فرض ترتّب، هيچگونه، مطاردهاى تحقّق ندارد.
(١)- جواب: الف: در بحث فعلى- ترتّب- هم مطارده، تحقّق دارد و لذا بايد ببينيم اگر بنا باشد امرى نسبت به امر ديگر، طارديّت پيدا كند، معنايش چيست؟
آيا معناى طارديّت، بيش از اين هست كه اين امر، فعليّت پيدا كرده، متوجّه مكلّف