إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٨ - مبحث سوم جمل خبريهاى كه در طلب استعمال مىشوند«ظهورشان» در چيست؟
هذا مع أنّه إذا أتى بها في مقام البيان، فمقدّمات الحكمة مقتضية لحملها على الوجوب، فإنّ تلك النّكتة إن لم تكن موجبة لظهورها فيه، فلا أقلّ من كونها موجبة لتعينه من بين محتملات ما هو بصدده، فإنّ شدّة مناسبة الإخبار بالوقوع مع الوجوب، موجبة لتعيّن إرادته إذا كان بصدد البيان، مع عدم نصب قرينة خاصّة على غيره(١).
اراده شده و صدق و كذب آن قضيّه بر محور معناى كنائى است يعنى اگر زيد، بخشنده باشد، مىتوان گفت: «زيد كثير الرّماد» گرچه خاكسترى در منزل او نباشد و اگر او سخى نباشد، جمله كنائى مذكور، كذب است بنابراين، صدق و كذب قضيّه بر مبناى معناى كنائى است نه طبق معناى مستعمل فيه لفظ كه ببينيم آيا خاكستر منزل او زياد است يا نه پس مانعى ندارد كه:
لفظى در معنائى استعمال شود امّا آن معناى مستعمل فيه، ملاك صدق و كذب جمله نباشد بلكه مناط صدق و كذب، همان هدف و منظور از آن جمله باشد پس واضح شد كه تفاوت ما نحن فيه با باب كنايات، اين است كه:
در مثال كنائى مذكور، معناى مقصود، جنبه خبرى و احتمال صدق و كذب دارد امّا در محلّ بحث، مقصود از جمله خبرى «يغتسل و يتوضّأ» بعث و تحريك مكلّف است- نه اخبار و اعلام مطلبى به مخاطب- و محتمل صدق و كذب نمىباشد لكن وجه اشتراكى هم بين آن دو مثال هست كه: معناى مستعمل فيه جمله خبريّه، اصلا ملاك در صدق و كذب جمله خبرى قرار نگرفته است.
نتيجه: جملات خبريّهاى كه در «طلب» استعمال مىشود، دلالت بر وجوب مىكند و دلالتشان بر وجوب از دلالت صيغه «افعل»، اقوا مىباشد به نحوى كه مشروحا بيان كرديم و وجه اقوائيّت را هم در همين فصل توضيح داديم.
(١)- مصنّف رحمه اللّه فرمودند: ظاهر، اين است كه جمل خبريّه مذكور، ظهور در وجوب دارند و دلالتشان بر وجوب از دلالت صيغه افعل بر وجوب، آكد است، اكنون مىفرمايند:
اگر كسى بيان ما را نپذيرد، از طريق ديگر، بيان خواهيم كرد كه جمل خبريّه، دلالت بر