إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٢٣ - موضع اول قياس هر مأمور به، نسبت به امر خودش از نظر اجزا
نعم لا يبعد أن يقال: بأنّه يكون للعبد تبديل الامتثال و التّعبد به ثانيا، بدلا عن التّعبد به أولا، لا منضمّا إليه، كما أشرنا إليه في المسألة السّابقة، و ذلك فيما علم أنّ مجرّد امتثاله لا يكون علّة تامّة لحصول الغرض، و إن كان وافيا به لو اكتفى به، كما إذا أتى بماء أمر به مولاه ليشربه، فلم يشربه بعد، فإنّ الأمر بحقيقته و ملاكه لم يسقط بعد، و لذا لو أهرق الماء و اطّلع عليه العبد، وجب عليه إتيانه ثانيا، كما إذا لم يأت به أوّلا، ضرورة بقاء طلبه ما لم يحصل غرضه الدّاعي إليه، و إلا لما أوجب حدوثه، فحينئذ، يكون له الإتيان بماء آخر موافق للأمر، كما كان له قبل إتيانه الأوّل بدلا عنه(١).
مأمور به را با شرائط معتبره، اتيان نمود، غرض مولا حاصل شد و امر او ساقط گشت و در نتيجه «امرى» وجود ندارد تا اينكه صلات مع الوضوء، مأمور به باشد.
(١)- مصنّف رحمه اللّه مطلبى را در امر هشتم- بحث مرّه و تكرار- تحت عنوان «و التحقيق انّ قضيّة الاطلاق انّما هو ...» بيان كردند و اينك با عبارات ديگر، تكرار نمودهاند كه ما چنين بيان مىكنيم:
١- مجرّد امتثال امر، علّت تامّه براى حصول غرض مولا نيست: گاهى از اوقات، آن چيزى كه باعث امر مولا مىشود، اين است كه مولا يك مرتبه و يك مرحله به غرض خود، نزديك شود مثلا مولائى به عبد خود دستور مىدهد كه برايش آب حاضر كند و هدف نهائى او، اين است كه از آن آب بنوشد، در مثال مذكور، دو غرض براى مولا تصوّر مىشود: الف: غرض نهائى از اتيان ظرف آب «شرب» مىباشد و بديهى است كه به مجرّد اينكه عبد، ظرف آب را براى مولا حاضر كند، هدف نهائى مولا حاصل نمىشود بلكه در صورتى غرض اقصا، حاصل مىشود كه مولا از آن آب بنوشد. ب: غرض ديگر مولا تمكّن و دسترسى به آب بود لكن هدف مذكور، غرض اصلى نيست.
در مثال و فرض مذكور هنگامى كه عبد، امتثال كرد و آب را در اختيار مولا قرار داد ولى او هنوز از آن، استفاده نكرده، بعيد نيست كه عبد بتواند امتثال اوّل را مبدّل به امتثال ثانى بكند- بدون اينكه امتثال ثانى، لازم باشد- و ظرف آب ديگرى را در اختيار مولا