إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٤٥٧ - «ترتب»
قلت: ما هو ملاك استحالة طلب الضّدّين في عرض واحد، آت في طلبهما كذلك، فإنّه و إن لم يكن في مرتبة طلب الأهم اجتماع طلبهما، إلا أنّه كان في مرتبة الأمر بغيره اجتماعهما، بداهة فعليّة الأمر بالأهمّ في هذه المرتبة، و عدم سقوطه بعد بمجرّد المعصية فيما بعد ما لم يعص، أو العزم عليها مع فعليّة الأمر بغيره أيضا، لتحقّق ما هو شرط فعليّته فرضا(١).
اين است كه: تصميم بر معصيت، تحقّق دارد و بديهى است كه عزم بر عصيان، مسقط امر به ازاله نيست بلكه نفس معصيت خارجى، مسقط امر به ازاله هست نه بناى بر معصيت، فرضا اگر كسى تصميم بگيرد كه امر به صلات را بعد از زوال، عصيان كند، آن تصميم، موجب سقوط امر نمىشود لكن مىتواند شرط براى امر به صلات- در مسأله ازاله- واقع شود.
نتيجه: اگر ما چنان امرى تصوير نمائيم، پاسخ شيخ بهائى رحمه اللّه داده مىشود زيرا ايشان فرمودند: صلات، نياز به امر دارد و ما براى آن، يك امر تصوّر نموديم امّا لازم نيست كه امر به نماز هم در رتبه امر به ازاله باشد، نماز بايد امر داشته باشد، خواه امرش متأخر از امر به ازاله باشد يا در عرض آن.
(١)- سؤال: آيا تصويرى كه در پاسخ كلام شيخ بهائى رحمه اللّه به نام «ترتّب»، بيان شده صحيح است يا نه؟
جواب: مصنّف رحمه اللّه آن را به شدّت انكار و فرمودهاند: نمىتوان ضدّين را به نحو مذكور- ترتّب- مأمور به قرار داد، همان ملاكى كه در اجتماع امر به ضدّين در آن واحد، اقتضاء استحاله مىكند، در مسأله ترتّب هم موجود است به عبارت ديگر:
همانطور كه ممتنع است، مولا بدون قيد و شرط بگويد: «يجب عليك الصلاة و يجب عليك الازالة»، آن فرض و صورتى را كه شما بيان كرده و نامش را ترتّب گذاشتيد، آنهم مستحيل است.