إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٢ - واجب اصلى و تبعى
به نصب سلّم و مقدّميّت آن نداشته، در فرض مذكور، نصب سلّم، «وجوب غيرى تبعى» دارد.
نتيجه: واجبات غيرى هم امكان اصليّت در آنها متصوّر است و هم تبعيّت.
امّا واجبات نفسيّه كه تعدادشان هم فراوان است، فقط اصالت مىتوانند، داشته باشند مثلا مولا «كون على السّطح» را ملاحظه و وجوب نفسى آن را لحاظ كرده، طلب حقيقى مستقل، متوجّه آن نموده پس واجب نفسى اصلى هست.
امّا سؤال ما اين است كه: آيا واجب نفسى تبعى هم داريم يا نه به عبارت ديگر آيا يك شىء مىتواند هم واجب نفسى باشد و هم تبعى؟
جواب: جمع بين نفسيّت و تبعيّت، ممكن نيست زيرا واجب نفسى، آن است كه داراى جهات موجبه و مصلحت ملزمه باشد خواه در كنارش شىء ديگرى واجب باشد يا نباشد مانند صلات كه واجب نفسى است خواه روزه، واجب باشد يا نباشد.
سؤال: اگر گفتيم «كون على السطح» داراى وجوب نفسى هست درعينحال مىتوان گفت كه آن وجوب نفسى، تبعى هم مىباشد؟
جواب: خير، زيرا معناى تبعيّت، اين است كه اراده متعلّقه به آن، لازمه تعلّق اراده به شىء ديگر است به نحوى كه اگر اراده به شىء ديگر، متعلّق نشود به آن شىء هم تعلّق نمىگيرد.
آيا مىتوان گفت واجب نفسى، تابع غير است به نحوى كه اگر اراده به آن غير، متعلّق نشود به اين هم تعلّق پيدا نمىكند.
خير، واجب نفسى نمىتواند لازمه اراده متعلّقه به شىء ديگر باشد به نحوى كه اگر آن شىء، متعلّق اراده نشود به اين هم ارادهاى تعلّق نگيرد و اين مطلب با نفسيّت واجب، سازگار نيست.