إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٣ - واجب اصلى و تبعى
نعم لو كان الاتّصاف بهما بلحاظ الدّلالة، اتّصف النّفسي بهما أيضا، ضرورة أنّه قد يكون غير مقصود بالإفادة، بل افيد بتبع غيره المقصود بها، لكن الظّاهر- كما مرّ- أنّ الاتّصاف بهما إنّما هو في نفسه لا بلحاظ حال الدّلالة عليه، و إلا لما اتّصف بواحد منهما، اذا لم يكن بعد مفاد دليل، و هو كما ترى(١).
جمعبندى: طبق بيان مصنّف، واجب غيرى هم ممكن است اصلى باشد و هم تبعى امّا واجب نفسى تنها مىتواند اصلى باشد بنابراين «واجب نفسى تبعى»، متصوّر نيست.
(١)- بنا بر عقيده كسانى كه مىگويند تقسيم واجب به اصلى و تبعى، مربوط به مقام دلالت و لفظ هست- نه مقام ثبوت- ثمرهاش اين است كه: همانطور كه واجب غيرى مىتوانست اصلى و تبعى باشد، واجب نفسى هم ممكن است تبعى باشد.
مانند مثال قبل، فرضا مفاد دليلى اين است كه اگر شما از ابتدا، قصد پيمودن چهار فرسخ، مسافت را داريد نمازتان مقصور است در اين صورت، شما به ملازمه خارجيّه، استفاده مىكنيد كه روزه هم واجب نيست درحالىكه روزه و نماز، دو واجب نفسى مستقل هستند- و مسأله ذى المقدّمه و مقدّمه، مطرح نيست- امّا مانعى ندارد كه روزه درعينحال كه واجب نفسى هست از نظر برداشت از دليل بهصورت تبعيّت، آن را استفاده كنيد يعنى آن دليل در صدد بيان مسئله و حكم نماز هست امّا شما بالتّبع، حكم روزه را هم از آن دليل، استفاده مىكنيد.
قوله: «لكن الظّاهر كما مرّ انّ الاتّصاف بهما انّما هو فى نفسه ...»