إيضاح الكفاية - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٣٧٠ - واجب اصلى و تبعى
طلب حقيقى مولا نيست.
لازم است، تعريف آن دو واجب را طبق مبناى كسانى كه مىگويند تقسيم مزبور، مربوط به مقام دلالت مىباشد، بيان كنيم.
١- واجب اصلى: آن است كه مقصود اصلى به افاده از كلام مىباشد به عبارت ديگر واجب اصلى، آن است كه جمله و لفظ ريخته شده براى افاده وجوب و براى دلالت بر ايجاب آن- صيغ لافادة بيانه.
٢- واجب تبعى: اگر جملهاى براى مقصود ديگرى- مقصود اصلى متكلّم- بيان شود ولى لازمه افاده آن مقصود اصلى، اين است كه دلالت بر شىء و واجب ديگر هم مىكند در اين صورت به آنچه كه اصالتا لفظ، دلالت برآن نمىكند، واجب تبعى مىگوئيم.
استاد مرحوم مشكينى، مثال جالبى ذكر كردهاند كه: فرضا دليلى، دلالت مىكند كه اگر شما چهار فرسخ، مسافت را پيموديد- و از ابتداى سفر، قصد پيمودن چهار فرسخ و مراجعت را داشتيد- در اين صورت، نماز شما قصر مىشود.
منظور اوّلى و اصلى از دليل مذكور، بيان موضوع قصر صلات هست امّا شما طبق يك ملازمه شرعى مىدانيد كه بين نماز قصر و عدم وجوب صوم، ملازمه هست يعنى در هر مكانى كه نماز، قصر باشد، روزه، واجب نيست و هركجا نماز، تمام باشد روزه هم واجب است پس باتوجّه به آن ملازمه از دليل مذكور دو مطلب، استفاده مىشود: ١- شكسته شدن نماز فردى كه چهار فرسخ مسافت به نحو مذكور پيموده. ٢- عدم وجوب صوم برآن مسافر.
باتوجّه به دليل مذكور، از نظر افاده قصر صلات مىگوئيم: نماز، واجب اصلى هست و از جهت دلالتش بر عدم وجوب صوم گفته مىشود عدم وجوب روزه به نحو تبعيّت از آن استفاده مىشود يعنى دليل مزبور براى بيان عدم وجوب صوم ريخته نشده بلكه آن دليل