شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٩
ثمّ نقله الحكماء الى خصوص سلب الضرورة من الجانبين و سمّوه «امكانا خاصّا و خاصيّا» و سمّوا ما عند العامّة «امكانا عامّا و عاميّا».
٣- ٩: امكان اخص
گاهى امكان بهمعناى سلب ضرورت ذاتى و وصفى و وقتى به كار مىرود؛ محمول هنگامى به اين معنا براى موضوع ممكن است كه نه ضرورى باشد براى ذات موضوع و نه وصف يا وقت و حالى را براى موضوع در نظر گرفتهايم كه آن وصف موجب ضرورت محمول براى موضوع باشد يا در آن وقت يا حال محمول براى موضوع ضرورت يابد. امكان به اين معنا از امكان خاص، يعنى سلب الضرورتين، اخصّ است، مثل «الانسان كاتب بالامكان.» در اين قضيه ما ماهيت انسان را بدون اخذ هيچ شرط و قيدى يا تعيين حال و وقتى با كتابت مىسنجيم، مىبينيم متصف به هيچيك از ضرورات ذاتى و وصفى و وقتى نشده است. متصف به ضرورت ذاتى نمىشود، روشن است. متصف به ضرورت وصفى و وقتى نمىشود، چون ما وصف خاص يا وقت خاصى را كه موجب ضرورت محمول براى موضوع شود در قضيه لحاظ نكردهايم. پس قضيه ممكن است به امكان اخص:
و ربما اطلق «الامكان» و اريد به سلب الضرورات الذاتيّة و الوصفيّة و الوقتيّة و هو اخصّ من الامكان الخاصّ و لذا يسمّى «الامكان الاخصّ»، نحو «الانسان كاتب بالامكان.» فالماهيّة الانسانيّة لا تستوجب الكتابة لا لذاتها و لا لوصف و لا في وقت مأخوذين في القضيّة.
٤- ٩: امكان استقبالى
قبل از توضيح امكان استقبالى بايد درباره «ضرورت به شرط محمول» توضيح دهيم. در ضرورت ذاتى، محمول را با ذات موضوع مىسنجيديم و مىديديم ضرورت دارد. در ضرورت وصفى، محمول را با موضوع به شرط دارا بودن وصف خاصى مىسنجيديم و مىديديم ضرورت دارد و در ضرورت وقتى محمول را با موضوع در وقت و حال خاصى مىسنجيديم و مىديديم ضرورت دارد. در ضرورت به شرط محمول محمول را با موضوع با اين قيد كه واجد محمول است مىسنجيم. در اين حالت، هميشه قضيه ضرورى است؛ مثلا،