شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٩
آن حمل مىكند و اگر آن را به همان نحو كه هست، يعنى به صورت ربط به واجب لحاظ كند، مفهوم ايجاد را بر آن حمل مىكند. پس واقعيت ممكن از يك نظر وجود است و از نظر ديگر ايجاد واجب است.
٤- در حالت دوم- كه عقل وجود رابط را از آن جهت كه ربط به واجب است اعتبار مىكند- همانطور كه بر وجود رابط مفهوم ايجاد صدق مىكند، بر واجب نيز مفهوم موجد صدق مىكند. پس اگر عقل واقعيت ممكن را از آن جهت كه حقيقتا در خارج عين الربط به واجب است لحاظ كند، واجب را به اعتبار اين ارتباط به موجد متصف مىكند. به همين ترتيب، با لحاظ جهات ديگرى، واقعيت ممكن به خلق و صنع و نعمت و رحمت متصف مىشود و واجب تعالى به خالق و صانع و منعم و رحيم.
٥- اين محمولات، گرچه به اعتبار ارتباط واجب با ممكنات- اضافه اشراقى- بر واجب حمل مىشوند نه به اعتبار ذات واجب بتنهائى، حمل آنها بر واجب حقيقى است نه مجازى؛ پس اين اسما، هرچند از اسماء فعلى و اضافى خداوندند، اسم حقيقى [١] هستند نه مجازى. البته وجود و عدم آنها موجب كمال يا نقض واجب نيست، كمال واجب تعالى به اين نيست كه موجد يا خالق يا رازق ممكنات است؛ به فرض اينكه واجب تعالى هيچ موجودى را ايجاد نمىكرد و طبعا متصف به موجود و خالق و رازق نمىشد، باز نقصى به او وارد نبود.
٦- به لحاظ اينكه موجد و معطى يك كمال فاقد آن نيست و نه تنها فاقد آن نيست، بلكه در واقعيت و ذات خود همان كمال را به نحو اشدّ و اكمل دارد، واجب تعالى نيز كه موجد و معطى حقيقى تمام ممكنات است، خود در مرتبه ذات و وجود بسيط خود، واجد تمام كمالات همه ممكنات است به نحو اشدّ و اكمل و به تعبير فلاسفه به نحو اعلى و ارفع. معنى اين سخن اين نيست كه همه كمالاتى كه ممكنات دارند به نحو متمايز و هريك باوجودى خاص به خود در ذات واجب موجودند بهطورى كه ذات واجب مركب از آنهاست، بلكه به اين معناست كه همه كمالاتى كه همه موجودات دارند در واجب تعالى با يك وجود جمعى واحد بسيط لايتناهى موجودند، يعنى وجود واجب هم بتمامه مصداق علم است، هم بتمامه مصداق قدرت، هم بتمامه مصداق حيات، هم بتمامه مصداق هركمال ديگرى؛ نه اينكه جزئى از آن علم باشد،
[١] . دقت شود كه اين حقيقى در مقابل مجازى است و با واژه حقيقى كه قبلا به كار برديم، كه در مقابل اضافى بود و بهمعناى متقرر در ذات، اشتباه نشود.