شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٤
است و الا مستلزم اين است كه يك بحث از يك جهت در دو علم بررسى شود؛ پس قطعا جهت بحث در فلسفه و منطق فرق مىكند:
اولا، در منطق، نظر به قضيه است از آن جهت كه امرى است معقول. منطقدان مىخواهد بداند كه هرقضيهاى از آن جهت كه قضيهاى است و امرى است معقول- معقول ثانى منطقى- چه كيفيتى دارد ولى نظر فيلسوف به قضيه نيست، بلكه به اين است كه واقعيت محمول در خارج با واقعيت موضوع چه نسبتى دارند؛ ثانيا، در منطق محمول عام است؛ يعنى، وقتى گفته مىشود كيفيت نسبت محمول به موضوع، منظور كيفيت نسبت هرمحمولى است با هر موضوعى ولى در فلسفه با محمولات خاصى سروكار هست، در فلسفه ما تنها با محمول وجود كار داريم نه با ساير محمولات. مىخواهيم بدانيم وجود نسبت به موضوعات مختلف چه كيفيتى دارد، ضرورت يا امتناع يا امكان.
پس اگر در فلسفه گفته شود فلان شىء ضرورى يا واجب است، يعنى وجود براى آن ضرورى و واجب است و اگر گفته شود فلان شىء ممتنع است، يعنى وجود براى آن ممتنع است و اگر گفته شود فلان شىء ممكن است، يعنى وجود براى آن ممكن است.
لهذا «واجب» در فلسفه بهمعناى ضرورى الوجود است و «ممتنع» بهمعناى ممتنع الوجود است و «ممكن» بهمعناى ممكن الوجود. به تعبير ديگر، سروكار فيلسوف در مواد ثلاث فقط با هليات بسيطه است- يعنى قضايائى كه محمول آنها وجود يا عدم است است- ولى بحث منطقدان شامل تمام قضاياست، اعم از هليه بسيطه و مركبه و اعم از قضاياى حمل اوّلى و حمل شايع.
نكتهاى كه بايد به آن توجه داشت اينكه سروكار فيلسوف اصالتا با وجوب و امكان و واجب و ممكن است، زيرا مقصود اصلى وى ذكر تقسيمات وجود يا موجود و بيان خواص كلى هرقسم است و واضح است كه امتناع (ضرورت عدم) و ممتنع (ضرورى العدم) از صفات و اقسام وجود يا موجود نيستند؛ بنابراين ذكر آنها و بيان خواص آنها استطرادى است، همان طور كه ذكر عدم و احكام آن در فلسفه استطرادى است:
المرحلة الرابعة في موادّ القضايا (الوجوب و الامتناع و الامكان) ... و المقصود بالذات فيه بيان انقسام الموجود الى الواجب و الممكن و البحث عن خواصّهما و أمّا البحث عن الممتنع و خواصّه فمقصود بالتّبع و بالقصد الثاني.