شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥١
وجه الاندفاع انّ الجهة مختلفة، فالانسان المعقول مثلا من حيث انّه مقيس الى الخارج كلّيّ و من حيث انّه كيف نفسانيّ قائم بالنفس غير مقيس الى الخارج جزئيّ.
چنانكه مشاهده مىشود، در كتاب به اين اشكال از طريق تفاوت بين حمل اوّلى و شايع پاسخ ندادهاند. علت اين امر اين است كه در اينجا هردو حمل شايع است: الانسان المعقول كلّىّ بالحمل الشايع و الانسان المعقول ليس بكلّىّ بل شخص خاصّ فى نفس خاصّ بالحمل الشايع. بنابراين، نمىتوان تفاوت دو مطلب را به حمل شايع و حمل اوّلى برگرداند، برخلاف سه اشكال قبلى كه در آنها تفاوت به دو نوع حمل باز مىگشت. از اينرو، لازم است در اينجا به جهات مختلفى كه مىتوان يك مفهوم را مورد توجه قرار داد اشاره كنيم تا خواننده عزيز توجه داشته باشد كه چرا سه اشكال اوّل از طريق تفاوت حمل جواب گفته شد، برخلاف اشكال اخير.
اگر توجه شود، يك مفهوم خاص موجود در ذهن را از سه جهت مختلف مىتوان لحاظ كرد:
١- از آن جهت كه صورت خاصى است كه باوجود خاصى در نفس خاصى موجود شده است؛ بدين لحاظ به آن صورت از آن جهت كه يك وجود خارجى است و ماهيت آن كيف نفسانى است نظر شده است.
٢- از آن جهت كه حاكى از مصاديق است، نه از آن جهت كه وجود خارجى خاص قائم به نفس خاصى است؛ از اين جهت از طريق اين صورت مصداق يا مصاديق را مشاهده مىكنيم و به خود صورت توجهى نداريم. در اين حالت، اگر از طريق اين صورت فقط يك مصداق قابل رؤيت باشد، مىگوئيم جزئى است و الّا مىگوئيم كلّى است.
٣- نه از آن جهت كه وجود خارجى خاصى است به آن نظر مىكنيم و نه طورى نظر مىكنيم كه خود صورت ملحوظ نباشد و از طريق آن مصاديقش ملحوظ باشند، بلكه به خود صورت از آن جهت كه مفهومى از مفاهيم است و واجد ذاتياتى است نظر مىكنيم، در اين لحاظ اگر چيزى بر آن حمل شود به حمل اوّلى است. در سه اشكال اوّل، مستشكل بين جهت اوّل و جهت سوم اشتباه مىكرد ولى در اين اشكال بين جهت اوّل و جهت دوم خلط كرده است.
٥- ١- ٨: اشكال پنجم بر وجود ذهنى و جواب آن
اشكال: اگر به وجود ذهنى قائل شويم، لازم مىآيد كه محالات ذاتى موجود باشند.