شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٤٩
قد تقدّم فى مباحث العدم انّ العدم بطلان محض لا شيئيّة له و لا تمايز فيه، غير انّ العقل ربما يضيفه الى الوجود فيحصل له ثبوت مّا ذهنىّ و حظّ ما من الوجود فيتميّز بذلك عدم من عدم، كعدم البصر المتميّز من عدم السمع و عدم الانسان المتميّز من عدم الفرس، فيرتّب العقل عليه ما يراه من الاحكام الضروريّة.
سؤال دوم اين بود كه «احكامى كه عقل درباره رابطه بين اعدام صادر مىكند به چه معناست؟» مگر نه اين است كه كثرت اعدام با فرض و اعتبار ذهن حاصل شده و در حقيقت اعدامى در كار نيست و اصلا چيزى در خارج به نام عدم نيست تا حكمى داشته باشد، پس حكم به اينكه اين عدم با آن عدم چنين رابطهاى دارند، عدم علت با عدم ممكن رابطه عليت دارند و امثاله، به چه معناست؟ آيا به اين معناست كه ذهن خود كثرتى فرض مىكند و نيز خود روابطى بين اين كثرت اعتبار مىكند؟ در اين صورت ديگر صدق و كذب در اين قضايا بىمعناست؛ و اگر صدق و كذب در آنها معنادار است، يعنى اين قضايا حكايت از حقائقى خارجى و نفس الامرى دارند، چگونه متصور است كه طرفين قضيه با فرض و اعتبار ذهن حاصل شوند ولى خود قضيه حاكى از نفس الامر و واقع باشد؟
جواب سؤال فوق اين است كه اولا، هرچند طرفين چنين قضايائى با فرض و اعتبار ذهن حاصل شدهاند، اين فرض و اعتبار فرض و اعتبار صرف نيست. چنين نيست كه مفهوم عدم يا مفهوم عدم علت و امثاله مانند مفهوم غول يا ديوند كه دو مفهوم خيالى محضاند و از هيچ واقعيتى حكايت ندارند، به هيچوجه. فرض و اعتبار فوق فرض و اعتبارى است ضرورى كه ذهن ناگزير از آن است و علت آن اين است كه ذهن محدود است و در مواجهه با واقعيات خارجى قادر نيست آن واقعيت يا واقعيات را با صرف يك يا حتى چند مفهوم وجودى حكايت كند، بلكه براى اينكه آن واقعيت را آنچنانكه هست حكايت كند، بايد مفاهيمى عدمى را نيز به كار گيرد. ما از يك واقعيت محدود مفهوم وجود، وحدت، فعليت و ساير مفاهيم وجودى را مىگيريم ولى هيچيك از اين مفاهيم محدوديت و نقص آن واقعيت را نشان نمىدهند، تنها راه نشان دادن آن به كارگيرى مفاهيم عدمى است مانند «نقص»، «حد»، «محدوديت»، «عدم»، «معدوم» و امثال ذلك. وقتى كه وجود زيد محدودست به ٢٠ سال مشخص، براى نشان دادن اين واقعيت ناچار ذهن زيد را متصف مىكند به معدوم بودن در غير اين سالها. پس اولا، خود مفاهيم عدمى كه در جانب موضوع يا محمول يا موضوع و محمول