شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥
و لا معنى للدخول و الاندراج تحت مقولة الّا ترتّب آثارها الخارجيّة ... و هذا معنى قولهم: انّ الجوهر الذهنيّ جوهر بالحمل الاوّليّ لا بالحمل الشايع.
از آنچه گفته شد، روشن شد كه صدق و حمل و انطباق [١] اعم است از اندراج، بنابراين مجرد صدق يك مقوله و انطباق مفهوم آن بر شيئى كافى نيست براى اينكه آن شىء تحت آن مقوله مندرج باشد، در عين حال بر اين مطلب برهانى نيز اقامه شده است كه بر دو مقدمه زير مبتنى است:
مقدمه اوّل: اگر مجرد انطباق مفهوم يك مقوله بر شيئى براى اندراج آن شىء تحت آن مقوله كافى باشد، هرمقولهاى تحت خودش مندرج خواهد بود و بالتّبع هرمقولهاى فرد خودش است. دليل اين مطلب اينكه هرمقولهاى بيشك قابل حمل بر خود است. مىتوان گفت جوهر جوهر است، كيف كيف است، كمّ كمّ است و هكذا.
مقدمه دوم: تالى باطل است؛ هيچ مقولهاى تحت خودش مندرج نيست، هيچ مقولهاى فرد خودش نيست.
نتيجه: صرف صدق و انطباق مفهوم يك مقوله بر شيئى براى اندراج آن شىء تحت آن مقوله كافى نيست:
فلو كان مجرّد انطباق مفهوم المقولة على شيء كافيا في اندراجه تحتها، كانت المقولة نفسها مندرجة تحت نفسها، لحملها على نفسها، فكانت فردا لنفسها.
ممكن است بگويند كه در منطق ماهيت ذهنى را از افراد مقوله يا جنس يا فصل يا نوع به حساب آوردهاند، زيرا افراد ماهيت را تقسيم كردهاند به ذهنى و خارجى؛ پس ماهيت ذهنى هم فرد است و اين گفته دليل است بر اينكه صرف انطباق مفهوم يك مقوله يا جنس يا فصل يا نوع بر شيئى كافى است براى اندراج. جواب اينكه اين سخن مسامحى است و مبناى برهانى ندارد:
و امّا تقسيم المنطقيّين الافراد الى ذهنيّة و خارجيّة فمبنيّ على المسامحة، تسهيلا للتعليم.
١- ١- ٨: اشكال اوّل بر وجود ذهنى و جواب آن
اشكال: گفته شد كه ماهيت صورت ذهنى و شىء خارجى محكىّ آن يكى است و به تعبير
[١] . اين سه واژه به يك معنا هستند.