شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٠
مىكند. گاهى مراد از ماهيت «ما يقال فى جواب ما هو» است- كه اصطلاح معروف ماهيت همين است. به اين معنا ماهيت همان كلى طبيعى است كه در ذهن معروض كليت واقع مىشود و بر واجب صادق نيست. مراد از ماهيت در عنوان «واجب الوجود لذاته ماهيّته انّيّته» چنين معنائى نيست؛ و گاهى مقصود از ماهيت «ما به الشى هو هو» است؛ يعنى، آنچه شيئيت شىء به آن است كه اعم است از ماهيت بهمعناى اوّل و از هويت و وجود، هم شامل ماهيت بهمعناى اوّل مىشود هم شامل هويت و وجود شىء. ماهيت به اين معنا بر وجود واجب تعالى نيز صدق مىكند و منظور از ماهيت در عنوان «واجب الوجود لذاته ماهيّته انّيّته» همين معناست. پس معناى اين عنوان اين است كه ماهيت بهمعناى اعم در مورد واجب همان وجود اوست و غير از اين ماهيتى ندارد؛ يعنى، واجب ماهيت بهمعناى «ما يقال فى جواب ما هو» ندارد. پس خلاصه اينكه در مواردى كه ماهيت در عنوان اين بحث نفى شده است، مقصود همان معناى معروف ماهيت است و در مواردى كه نفى نشده است، مقصود معناى اعم آن است.
٢: توضيح مدعا
بهطور كلى، ما هرچه را با علم حضورى بيابيم يا با برهان وجود آن را اثبات كنيم انعكاس واقعيت آن در ذهن به صورت يك هليه بسيطه است كه موضوعش شىء موردنظر و محمولش وجود است. فرض كنيد در لحظهاى احساس شادى مىكنيد، يعنى حقيقت وجود شادى را در خود مىيابيد كه، چون عرض است، وجودى است بسيط و، چون خارجى است، موضوع و محمولى در آن نيست، انعكاس اين يافته حضورى در ذهن اين قضيه هليه بسيطه است كه «شادى در من وجود دارد» كه به جاى آن معمولا مىگوئيم: «من شادم». محمول اين قضايا هميشه وجود است كه مفهومى است بديهى و اوّلى الارتسام و موضوع آنها مفهومى است كه همانند قالبى است براى آن حقيقت بسيط؛ يعنى، آنچه را ما يافتهايم ذهن تحليل مىكند به قالبى كه گويى از وجود پر شده است. وقتى مىگوئيم: «انسان موجود است»، مفهوم انسان همانند قالبى است تو خالى كه گاهى از وجود پر مىشود و از اينرو مىگوئيم: «انسان وجود دارد» و گاهى از وجود پر نمىشود و از اينرو مىگوئيم: «انسان وجود ندارد» يا مىگوئيم:
«انسان معدوم است»، گويى عدم چيزى است كه به جاى وجود اين قالب را پر كرده است.