شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٤
اضافه اشراقى است كه مضاف عين الربط به مضاف اليه است و منشأ اتصاف ذات (مضاف اليه) به اين صفات همان حيثيت ذاتى (قدرت) است كه صفتى ذات الاضافه مىباشد.
٧: فروع
و قد تبيّن بما مّر:
١- ٧: فرع اوّل- واجب تعالى واجد همه كمالات است
اوّلين نتيجهاى كه بر قاعده مورد بحث متفرع شده اين است كه واجب تعالى صرف وجود يا وجود صرف است، سپس با تكيه بر صرافت وجود واجب تعالى در اين فرع و دو فرع بعدى بترتيب سه مطلب ديگر نتيجه گرفته شده است:
١- واجب تعالى واجد همه كمالات است؛ (در فرع اوّل)
٢- واجب تعالى واحد است به وحدت حقّه؛ (در فرع دوم)
٣- واجب تعالى بسيط است. (در فرع سوم)
بنابراين، در اين فرع بايد سه مطلب را مورد بررسى قرار دهيم:
الف) مقصود از صرف وجود چيست؛
ب) چگونه از قاعده الواجب بالذات واجب من جميع الجهات مىتوان صرافت وجود واجب تعالى را نتيجه گرفت؛
ج) چگونه از صرافت وجود واجب نتيجه مىشود كه واجب تعالى واجد همه كمالات است.
١- ١- ٧: صرف وجود [١]
در باب وجود ذهنى گفتيم كه مقصود از صرف چيزى خالص آن چيز است؛ يعنى، خود آن چيز بدون اينكه با هيچ غيرى همراه باشد، اين همراهى با غير اعم است از اينكه با غير خود تركيب شده باشد به تركيب اتحادى يا انضمامى يا صرفا با آن غير ربط و نسبتى داشته باشد به نحوى كه موجب خصوصيتى در آن شود؛ مثلا، انسان را در نظر مىگيريم. انسان در خارج فرزند پدر و مادرى است، برادر و خواهرى دارد، زمانى دارد، مكانى دارد، اندازهاى دارد،
[١] . مقصود از وجود در اين بحث حقيقت خارجى وجود است.