شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧
وجه الاندفاع أنّ الحقّ، كما سيأتي بيانه، انّ الصور العلميّة الجزئيّة غير مادّيّة، بل مجرّدة تجرّدا مثاليّا فيه آثار المادّة، من الأبعاد و الألوان و الأشكال، دون نفس المادّة و الانطباع من احكام المادّة و لا انطباع فى المجرّد.
٢- ٢- ٨: اشكال هفتم بر وجود ذهنى و جواب آن
اشكال: همانطور كه در ٥- ١- ٢- ٨ گفته شد، فلاسفه اسلامى از صدر المتألهين به بعد قائلاند كه صور ادراكى، چه محسوس و چه خيالى و چه معقول، همه مجردند، منتها صور ادراكى جزئى- محسوس و خيالى- از تجرد مثالى برخوردارند و صور كلى عقلى از تجرد عقلى. قائلين به ماديّت صور محسوس و خيالى، براى ردّ تجرد اين صور، دليلى آوردهاند كه در اينجا به صورت اشكال مطرح شده است.
حاصل اشكال اينكه صور مرئى حسى و خيالى مادى و كوچكاند، هرچند مرئى آنها بسيار بزرگ باشد. پس اندازه اين صور با ذى الصوره يكى نيست كه مشكل انطباع كبير در صغير لازم آيد. ممكن است سؤال شود: «اگر اين صور كوچكاند، چگونه انسان بزرگى اشيا را درك مىكند؟» در جواب، مىگويند كه اولا، نسبت بين اجزاء صورت عينا مانند نسبت بين اجزاء مرئى است؛ مثلا، اگر مرئى اسب است و نسبت سر او به تنش ١/ ٥ است، در صورت كوچك منطبع در عضو نيز همين نسبت برقرار است و همچنين است ساير نسبتها و ثانيا، انسان هم صورتى از بدن خود دارد و هم به اندازه اين صورت و نيز اندازه و بزرگى بدن خود واقف است و طبعا به نسبت بين ايندو؛ يعنى، نسبت بزرگى صورت بدن و خود بدن نيز واقف است. باتوجه به اين اطلاعات انسان با مقايسه صورت مرئى با صورتى كه از خود دارد و باتوجه به بزرگى بدن خود و فاصلهاى كه از مرئى دارد به بزرگى مرئى واقف مىگردد. پس در هرحال، صورتى كه با اين خصوصيات در محل مادى منطبع مىشود با ماهيت خارجى مباين است و بنابراين نمىتوان قائل شد كه ماهيات خارجى خودشان باوجود ذهنى در ذهن موجود مىشوند:
و بذلك يندفع ايضا اشكال آخر هو أنّ الاحساس و التخيّل، على ما بيّنه علماء الطبيعة، بحصول صور الاجسام بما لها من النسب و الخصوصيّات الخارجيّة في الاعضاء الحسّاسه و انتقالها الى الدماغ مع ما لها من التصرّف في الصور بحسب