شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٩٥
عبارت سادهتر، مستلزم اين است كه وجوب ذاتى وصف منتزع از حقيقت وجود خارجى واجب باشد، برخلاف ممكنات كه امكان ذاتى آنها وصف منتزع از ماهيت آنهاست، نه از حقيقت خارجى وجود آنها. دليل اين مطلب روشن است: واجب تعالى ماهيت ندارد، پس ذات او جز همان حقيقت وجود خارجى او نيست؛ پس اگر ذات او را متصف به وجوب مىكنيم، جز به اين معنا نمىتواند باشد كه حقيقت خارجى وجود او متصف به وجوب ازلى است؛ يعنى، همان چيزىكه مصداق و محكىّ بالذات و به تعبير كتاب منشأ انتزاع وجود است همان خودش مصداق و محكىّ بالذات و منشأ انتزاع وجوب ازلى نيز هست. آرى، در ممكنات كه ذات آنها، كه همان ماهيت آنهاست، غير از حقيقت وجود آنهاست متصور است كه ذات احكامى داشته باشد و حقيقت وجود احكام ديگرى؛ ذات متصف به امكان بالذات و وجوب يا امتناع بالغير باشد و حقيقت وجود متصف به وجوب ذاتى منطقى و طبعا منشأ انتزاع وجود همان حقيقت خارجى وجود آنها باشد و منشأ انتزاع امكان ذات و ماهيت آنها و منشأ انتزاع وجوب يا امتناع ماهيت به شرط وجود يا عدم علت ولى در واجب، كه نه علتى براى او متصور است نه ماهيتى و ذات او همان حقيقت خارجى وجود اوست، همان حقيقت خارجى هم منشأ انتزاع وجود است هم منشأ انتزاع وجوب.
اما اينكه مطلب فوق مستلزم عدم زيادت صفات بر ذات است، از آنروست كه در مباحث الهيات بالمعنى الاخص ثابت شده است كه اگر وجودى خود منشأ انتزاع وجوب بود؛ يعنى، بدون در نظر گرفتن هيچ حيثيت تعليليه يا تقييديهاى و بدون هيچ شرط و وصف و وقتى حتى شرط مادام الذات و خلاصه قطعنظر از جميع اغيار مصداق مفهوم وجود بود و به تعبير فلسفى اگر مفهوم وجود با حيثيت اطلاقيه بر واقعيتى حمل شد، چنين واقعيتى در عين بساطت واجد همه كمالات است، يعنى با حيثيت اطلاقيه مصداق هرمفهوم كمالى ديگر نيز هست و هيچ مفهومى را نمىتوان از آن سلب كرد، مگر عدم را و مفاهيمى را كه يا بازگشت به عدم مىكنند يا مستلزم عدم هستند. پس واقعيت واجب تعالى همانطور كه در عين بساطت و قطع نظر از جميع اغيار و جميع حيثيات و جميع شروط مصداق مفهوم وجود و وجوب هست، نيز مصداق مفهوم علم، قدرت، حيات، وحدت و هرمفهوم كمالى ديگرى از آن جهت كه كمال است هست، بنابراين صفات واجب تعالى مصداقا همه عين يكديگر و همه عين ذات او مىباشند: