شرح نهاية الحكمة( مصباح) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٦
ماهيت يا در وجود: اگر بر ماهيت يا اجزاء ماهيت آن توقف دارد، تقدم بالماهيه است و اگر بر وجود آن توقف دارد، تقدّم بالوجود است. توقف ماهيت بر اجزايش توقف در ماهيت است؛ يعنى، توقف در شناخت و تصور است، توقف در وجود ذهنى است نه در وجود خارجى- چون جنس و فصل و نوع با يك وجود خارجى موجودند- از اينرو تقدم و تأخر آنها در ماهيت است نه در وجود خارجى ولى توقف معلول بر علتى كه اعطاكننده وجود است در خارج به او، توقف در وجود خارجى است. چنين معلولى در وجود خارجى متوقف بر علت خويش است، پس تقدم و تأخر آنها نيز در وجود خارجى است.
حال اگر وجود واجب را معلول ماهيت او دانستيم، چون وجودش حقيقتى است خارجى، ماهيتش اعطاكننده آن وجود است در خارج و لهذا توقف اين وجود بر ماهيت توقف در وجود خارجى است، نه ذهنى. پس تقدم و تأخر آنها بالوجود است نه بالماهيه:
و دفع بانّ الضرورة قائمة على توقّف المعلول فى نحو وجوده على وجود علّته، فتقدّم العلّة فى نحو ثبوت المعلول غير انّه اشدّ، فان كان ثبوت المعلول ثبوتا خارجيّا، كان تقدّم العلّة عليه فى الوجود الخارجى و ان كان ثبوتا ذهنيّا، فكذلك. و اذ كان وجود الواجب لذاته حقيقيّا خارجيّا و كانت له ماهيّة هى علّة موجبة لوجوده، كان من الواجب ان تتقدّم ماهيّته عليه فى الوجود الخارجىّ، لا فى الثبوت الماهوىّ، فالمحذور على حاله.
٣- ٤: برهان سوم
اين برهان خلف است كه و بر مقدمات زير استوار است:
مقدمه اوّل: واجب ماهيت دارد.
اين مقدمه مفروض است به دليل اينكه برهان خلف است.
مقدمه دوم: هرماهيتى كلى است.
خاصيت ماهيت اين است كه فى حد ذاته اقتضاى صدق بر فرد خاصى ندارد، بلكه قابل صدق بر هرفردى است كه داراى چنين حدى باشد؛ به تعبير ديگر، ماهيت من حيث هى كلى است و ابا ندارد از اينكه بىنهايت فرد داشته باشد. اينكه ماهيتى يك فرد يا افراد معدودى دارد، نه به دليل آن است كه ذات آن ماهيت چنين اقتضايى دارد، بلكه علتى خارج از ذات